جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٩ - غزل ١٧٦ دادگرا! فلك تو را، جرعه كش پياله باد!
منزلت والاى خويش برخوردار باشى (كه هستى)! كه: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ ... يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ ... فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا ... بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ، رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ.»[١]: (خداوند نور آسمانها و زمين مى باشد، مَثَل نور او همانند چراغدانى است كه ... خداوند هركس را بخواهد به نور خويش هدايت مى فرمايد ... در خانه هايى كه خداوند اجازه داده كه رفعت پيدا كنند و صبح و شام در آن ياد خدا شود. مردانى كه نه تجارت آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز باز مى دارد، و نه خريد و فروش.)
|
چون به هواى قامتت، زهره شود ترانه ساز |
حاسدت از سماعِ آن، همدمِ آه و ناله باد! |
|
گويا اين بيت اشاره به جريان ممنوع شدن شياطين از رفتن به آسمانها پس از ولادت رسول اللّه ٦ دارد؛ كه:
١٢٧٠
«كانَ ابْليسُ- لَعَنَهُ اللّهُ- يَخْتَرِقُ السَّماواتِ السَّبْعَ ... فَلَمّا وُلِدَ رَسُولُ اللهِ ٦ حُجِبَ عَنِ السّبْعِ كُلّهِ، وَرُمِيَتِ الشَّياطينُ بِالنُّجومِ، وَقالَتْ قُرَيْشٌ: هذا قِيامُ السّاعَةِ الَّذى كُنّا نَسْمَعُ اهْلَ الْكِتابِ يَذْكُرونَهُ ...»
[٢]: (ابليس لعنة اللّه آسمانهاى هفتگانه را مى شكافت [و در آنها نفوذ مى كرد] ... پس هنگامى كه رسول خدا ٦ به دنيا آمد، از تمام آسمانهاى هفتگانه محجوب گرديد، و شيطانها به وسيله ستارگان رانده شدند، و قريش گفتند كه: اين همان برپايى قيامت است كه مى شنيديم اهل كتاب يادآور مى شدند.).
بخواهد بگويد: اى رسول گرامى! چون تو در عالم قدم نهادى، ستاره زهره[٣] به وجد و خوانندگى و شياطين به ناله و فزع در آمدند؛ چرا كه ديگر نمى توانستند به سبب رمى شدن با.
[١] - نور: ٣٥ و ٣٦.
[٢] - بحار الانوار، ج ١٥، ص ٢٥٧، روايت ٩.
[٣] - ممكن است منظور از ستاره زهره در بيت تمام ستارگان باشد، هر چند نسبت خوانندگى را به ستاره زهره مى دهند. گويا خواجه صداهايى از ستارگان شنيده كه شياطين را از مطلّع شدن به اخبار عوالم بالا باز مى دارد.