جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٥ - غزل ١٤٨ تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود
آرى، بشر تا زمانى كه خود بين و خود خواه است و همه چيز را براى خود مىخواهد و خود را مالك هر چيز و هر كمال و صفت و اسم و فعلى و بلكه ذات خود مى داند، هرگز نمى تواند به راز آفرينش و اينكه جهان هستى به حقّ سبحانه فعلًا و صفتاً و اسماً و ذاتاً قائم است، پى ببرد.
خواجه در اين بيت مورد خطابش را زاهد قشرى و خود بين قرار داده و مى گويد:
زاهدا! تا خدا را از نظر انداخته اى و اعمال خويش را براى رسيدن به خواهشهاى نفسانى و نعمتهاى بهشتى انجام مى دهى، در اين عالم و عالم ديگر از معنويّت و شهود تجلّيات و كمالات الهى محروم خواهى بود و به سرّ «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ.»[١]: (و هيچ چيز نيست، مگر اينكه گنجينه هايش نزد ماست.- نيز: «أَلا! لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ.»[٢]: (آگاه باشيد كه [عالم] خلق و امر از آن اوست.- يا: «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ.»[٣]: (ملكوت هر چيزى به دست او مى باشد.) آگاه نخواهى شد.
و ممكن است مراد از «راز» غرض غايى از خلقت كه عبوديّت محبوب است، باشد، كه: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.»[٤]: (و جنّ و انس را نيافريدم مگر اينكه مرا بپرستند.- نعمتهاى بهشتى، زاهد قشرى را به عبوديّت حق وا داشته.
و نيز ممكن است منظور از «راز» همان بيانات ابيات گذشته باشد بخواهد بگويد: تا خود بين مى باشى، راز سر سپردگى حقيقى و تام ما به اوليائش (محمد و آل محمد :) بر تو آشكار نخواهد شد.
|
تُركِ عاشق كُشِ من، مست برون رفت امروز |
تا كه را خونِ دل از ديده روان خواهد بود |
|
[١] - حجر: ٢١.
[٢] - اعراف: ٥٤.
[٣] - يس: ٨٣.
[٤] - ذاريات: ٥٦.