جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠١ - غزل ١٣١ به آب روشن مى عارفى طهارت كرد
و نيز مى گويد:
|
ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت |
در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت |
|
|
بر بوى آنكه جرعه جامى بما رسد |
در مصطبه دعاى تو هر صبح وشام رفت |
|
|
دل را كه مرده بود حياتى ز نو رسيد |
تا بوئى از نسيم مِىاش در مشام رفت[١] |
|
|
خوشا نماز و نياز كسى كه از سَرِ درد |
به آب ديده و خونِ جگر طهارت كرد |
|
گويا خواجه در اين بيت به مناسبت دو بيت گذشته مى خواهد علّت حاصل شدن شهود و جوائز روز عيد براى عارف را يادآور شود و بگويد: در ماه صيام اعمال و عباداتى بندگان را مورد نظر الهى قرار مى دهد كه طهارتش به خون جگر و آب ديدگان و در غم عشق او باشد؛ زيرا خون دلى را كه عاشق در عشق ديدار معشوق حقيقى خود دارد و اشك چشمى كه براى مشاهده او مى ريزد، سبب مىگردد از خوديّت و خود ستايى پاك گردد، و عبادت و خضوعش در پيشگاه معشوق بىهمتا مورد قبول واقع شود، و حضرتش وى را مورد لطف و ديدار خويش قرار دهد؛ كه:
٩٨٤
«ما تَقَرَّبَ مُتَقَرّبٌ بِمِثْلِ عِبادَةِ اللّهِ.»
[٢]: (هيچ بنده قرب جويى به چيزى همانند عبادت و پرستش الهى، نزديكى نجست.- نيز:
٩٨٥
«مَنْ قامَ بِشَرائِطِ العُبُودِيَّةِ، اهّلَ لِلْعِتْق.»
[٣]: (هركس به شرائط بندگى عمل كند، اهليّت آزادى را پيدا مى كند.- نيز:.
٩٨٦
«لوْ يَعْلَمُ الْمُصَلّى ما يَغْشاهُ مِنَ الرَّحْمَةِ، لَما رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ السُّجُودِ.»
[٤]: (اگر نمازگزار مى دانست كه چگونه رحمت خداوند او را فرا گرفته، هرگز سر از سجده بلند نمى نمود.) بخواهد با اين بيان از حال خويش خبر دهد و بگويد:
|
غسل در اشك زدم، كاهل طريقت گويند: |
پاك شو اوّل و پس ديده بر آن پاك انداز |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٣، ص ٨٦.
[٢] ( ٢، ٣) فهرست موضوعى، غرر و درر، باب العباده، ص ٢٢٩.
[٣] ( ٢، ٣) فهرست موضوعى، غرر و درر، باب العباده، ص ٢٢٩.
[٤] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب الصلوة، ص ٢٠٥.