جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٧ - غزل ١٤٨ تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود
مَآلٍ.»
[١]: (هر امرى عاقبتى دارد.- همچنين:
١١٠٣
«مَنْ نَظَرَ فِى الْعَواقِبِ، سَلِمَ مِنَ النَّوآئِبِ.»
[٢]:
(هركس در عاقبت امور تأمّل كند، از مصائب و گرفتاريها سالم مى ماند.- يا:
١١٠٤
«مِلاكُ الامورِ حُسْنُ الْخَواتِمِ.»
[٣]: (ملاك امور، حسن عاقبت آنهاست.) به گفته خواجه در جايى:
|
صوفى! بيا، كه خرقه سالوس بر كشيم |
وين نقشِ زُرق را خطِ بطلان به سر كشيم |
|
|
كارى كنيم، ورنه خجالت بر آورد |
روزى كه رختِ جان به جهان دگر كشيم[٤] |
|
بخواهد بگويد:
|
رند ويكرنگم و با شاهد و مِىْ هم صحبت |
نتوانم كه دگر حيله و تزوير كنم |
|
|
گر بدانم كه وصالِ تو بدين دست دهد |
دين و دل را هَمه در بازم و توفير كنم[٥] |
|
و بگويد:
|
چشمم آن دم كه ز شوقِ تو نهد سر به لحد |
تا دمِ صبح قيامت نگران خواهد بود |
|
خواجه مى خواهد با اين بيان اظهار اشتياق به حضرت جانان نموده و بگويد:
محبوبا! نه تنها در اين عالَم همواره انتظار ديدارت را مى كشم، پس از گذشت از اين جهان نيز تا روز قيامت نگران و چشم به راه مشاهده جمال تو هستم، بخواهد بگويد:
|
هر كه را با خطِ سبزت سَرِ سودا باشد |
پاى از اين دائره بيرون ننهد تا باشد |
|
|
در قيامت كه سر از خاكِ لَحَد برگيرم |
داغِ سوداى توام سِرّ سويدا باشد |
|
|
ظلّ ممدود خمِ زلفِ توام بر سر باد! |
كاندرين سايه، قرارِ دلِ شيدا باشد[٦] |
|
امّا:.
[١] ( ١، ٢، ٣) فهرست موضوعى غرر و درر، باب العاقبة، ص ٢٥٤.
[٢] ( ١، ٢، ٣) فهرست موضوعى غرر و درر، باب العاقبة، ص ٢٥٤.
[٣] ( ١، ٢، ٣) فهرست موضوعى غرر و درر، باب العاقبة، ص ٢٥٤.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٤، ص ٣١٢.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٣، ص ٣١٢.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٧، ص ٢١٣.