جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١١ - غزل ١٥٧ چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد
|
بازآى ساقيا! كه هوا خواهِ خدمتم |
مشتاقِ بندگىّ و دعاگوى دولتم |
|
|
ز آنجا كه فيضِ جامِ سعادت، فروغِ توست |
بيرون شدن نماى ز ظلماتِ حيرتم |
|
|
دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف |
اى خضرِ پى خجسته! مدد كن به همّتم |
|
|
دورم به صورت از در دولت سراى دوست |
ليكن بجان و دل ز مقيمانِ حضرتم[١] |
|
|
نفاق و زرق نبخشد صفاى دل، حافظ! |
طريقِ رندى و عشق اختيار خواهم كرد |
|
بخواهد بگويد: حال كه دانستم طريقه زهد خشك، ديده دلم را براى مشاهده حضرت دوست به نور ايمان نمى گشايد، «طريق رندى و عشق اختيار خواهم كرد» و همواره در جستجوى او خواهم شد، تا چشم دل به ديدارش بگشايم و بگويم:
١١٦٧
«اسْأَلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأَنْوارِ قُدْسِكَ، وَابْتَهِلُ الَيْكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطائِفِ بِرّكَ، انْ تُحَقّقَ ظَنّى بِما اؤَمّلُهُ مِنْ جَزيلِ اكْرامِكَ وَجَميلِ انْعامِكَ، فِى الْقُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ الَيْكَ.»
[٢]: (به انوار [و يا عظمت] وجه [و اسماء و صفات] و به انوار [مقام ذات] پاك و مقدّست از تو درخواست نموده، و به عواطف مهربانى و لطائف احسانت تضرّع و التماس مى نمايم كه گمان مرا به آنچه از بخشش فراوان و انعام نيكويت، در قرب به تو و نزديكى و منزلت يافتن در نزدت و بهره مندى از مشاهدهات. آرزومندم، تحقّق بخشى.- بگويم:
|
بيا و كشتىِ ما در شطِ شراب انداز |
غريو و ولوله در جان شيخ و شاب انداز |
|
|
ز كوى ميكده برگشتهام ز راهِ خطا |
مرا دگر ز كَرَم در رَهِ صواب انداز |
|
|
مَهِل كه روز وفاتم به خاك بسپارند |
مرا به ميكده بر، در خُمِ شراب انداز[٣] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٨٥، ص ٢٨٧.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٣، ص ٢٤٢.