جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩٧
نداشته باشد؛ كه:
١٢٩٣
«الْعَقْلُ مُصْلِحُ كُلّ امْرٍ.»
[١]: (عقل، اصلاح گر و سامان دهنده همه امور است.- نيز:
١٢٩٤
«الْعَقلُ داعِى الْفَهْمِ.»
[٢]: (عقل، انسان را بر فهم [و درك مطالب] بر مىانگيزاند.- يا:
١٢٩٥
«بِالْعَقْلِ تُنالُ الْخَيْراتُ.»
[٣]: (تنها با عقل مى توان به تمام خيرات نايل گرديد.)
|
مدّعى خواست كه آيد به تماشاگهِ راز |
دستِ غيب آمد و بر سينه نامحرم زد |
|
گويا خواجه در اين بيت از ماهيّت باطنى شيطان خبر داده كه دعوى مَلَكى مىكرده و پس از دميده شدن روح الهى در آدم ٧ چون امر به سجده شد، سرباز زده؛ كه: «فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ، إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ.»[٤]: (پس تمام ملائكه همگى سجده نمودند، جز ابليس كه ابا كرد همراه با سجده كنندگان باشد [و سجده كند].- حضرت حقّ به وى فرمود: «يا إِبْلِيسُ! ما لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ.»[٥]: (اى ابليس! تو را چه شده است كه با سجده كنندگان نيستى؟.) گفت: «لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ.»[٦]: (من آن نيستم كه براى بشرى كه او را از سفالى كه از گل بد بوى سياه دگرگون آفريدهاى، سجده كنم.).
و هنگامى كه خواست از راز سجده بر آدم ٧ كه همان قبول امانت نمودن اوست، آگاه شود، حضرت دوست فرمودش كه: «فَاخْرُجْ مِنْها، فَإِنَّكَ رَجِيمٌ، وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ.»[٧]: (پس از آن [مقام قرب و كرامت الهى] بيرون آى، كه تو رانده شدى، و تا روز جزا لعنت من بر تو باد! [و پيوسته از رحمتم بدور خواهى بود.) يعنى: تو.
[١] ( ١، ٢) فهرست موضوعى غرر و درر، باب العقل، ص ٢٥٥.
[٢] ( ١، ٢) فهرست موضوعى غرر و درر، باب العقل، ص ٢٥٥.
[٣] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب العقل، ص ٢٥٨.
[٤] - حجر: ٣٠ و ٣١.
[٥] - حجر: ٣٢.
[٦] - حجر: ٣٣.
[٧] - حجر: ٣٤ و ٣٥.