جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٦ - غزل ١٤٨ تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود
كنايه از اينكه: محبوب من كه با بر افروختگى و تجلّى كامل جلوه نمود و عشّاق خود همچون منى را بىباكانه فانى و نابود نمود و رفت، نمىدانم پس از كشتن من قصد كشتن چه كسى را دارد و چه عاشقى را مى خواهد گرفتار خود سازد و سپس به فراق دچارش نمايد، و خون دل از ديدگانش روان سازد.
و در حقيقت مى خواهد با اين بيان گله از طريقه حضرت محبوب نسبت به ديدار و فراق خويش نموده و بگويد:
|
زين خوش رَقَم كه بر گلِ رخسار مى كشى |
خط بر صحيفه گلِ گلزار مى كشى |
|
|
اشكِ حرم نشينِ نهانخانه مرا |
ز آن سوىِ هفت پرده به بازار مى كشى |
|
|
باز آ، كه چشمِ بد ز رُخت دور مى كنم |
اى تازه گل! كه دامن از اين خار مى كشى[١] |
|
و بگويد:
|
پيامِ دوست شنيدن سعادت است و سلامت |
فداى خاكِ درِ دوست باد جانِ گرامى! |
|
|
خوشا دمى كه در آيىّ و گويمت به سلامت: |
قَدِمْتَ خَيْرَ قُدومٍ، نَزَلْتَ خَيْرَ مَقامٍ |
|
|
اميد هست كه زودت به كام خويش ببينم |
تو شاد گشته به فرمان دهىّ ومن به غلامى[٢] |
|
|
عيبِ مستان مكن اى خواجه! كز اين كهنه رباط |
كس ندانست كه رحلت به چه سان خواهد بود |
|
اى آنان كه به فقيران و مراقبين جمال حضرت دوست در اين جهان ناپايدار با نظر حقارت مى نگريد، در اين فكر باشيد كه هنگام رحلت از اين عالَم چگونه خواهيد بود و چه سان خواهيد رفت؛ كه:
١١٠١
«اعْقَلُ النّاسَ انْظَرُهُمْ فِى الْعَواقِبِ.»
[٣]: (عاقلترين مردم كسى است كه از همه بيشتر در عاقبت امور بيانديشد.- نيز:
١١٠٢
«لِكُلّ امْرٍ
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦٧، ص ٤٠٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢١، ص ٣٧٤.
[٣] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب العاقبة، ص ٢٥٤.