جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨٠ - غزل ١٧٨ دى پير مى فروش كه ذكرش به خير باد!
[: و خلاصه مى شود]. خداوند متعال مى فرمايد: «تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نگرديد، و به آنچه خداوند به شما عطا فرموده شادمان نشويد.» بنابراين، هركس بر گذشته اندوهگين نگردد، و به آينده شادمان نشود، حتماً دو گوشه [و تمام] زهد را بر گرفته [و حايز گرديده است.).
بخواهد بگويد: استاد فرمود:
|
نصيحتى كُنَمت بشنو و بهانه مگير |
هر آنچه ناصحِ مشفق بگويدت، بپذير |
|
|
ز وصلِ روىِ جوانان، تمتّعى بردار |
كه در كمينگه عمر است مكرِ عالَم پير |
|
|
نعيمِ هر دو جهان پيشِ عاشقان به جُوى |
كه اين متاع قليل است و آن بهاىِ حقير[١] |
|
|
بى خار، گل نباشد و بىنيش، نوش هم |
تدبير چيست وضعِ جهان اينچنين فتاد |
|
نه تنها در فكر سود و زيان مباش، در خيال اينكه هموارهات وصال حضرت دوست باشد نيز مباش، زيرا محبوب، عالم را با اضداد خلق فرموده، گل را با خار، و وصال را با هجران. كسى كه گل را مى خواهد بايد تحمّل خار را بنمايد، و طالب وصال دوست بايد صبر بر دورى و تحمّل مشكلات روزگار هجران را بنمايد تا وصالش حاصل شود؛ زيرا فراق است كه عاشق را از غلّ و غش و توجّه به عالم طبيعتش مى ستاند. بخواهد بگويد:
|
آن روز ديده بودم اين فتنه ها كه برخاست |
كز سركشى زمانى با ما نمى نشستى |
|
|
خار ار چه جان بكاهد، گل عذرِ آن بخواهد |
سهل است تلخى مى در جنبِ ذوقِ مستى |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٤، ص ٢٣٦.