جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٩ - غزل ١٥٦ چو آفتاب مى از مشرق پياله بر آيد
از ابيات اين غزل به خوبى بر مى آيد كه خواجه را وصالى بوده، سپس به هجران گرفتار شده، در مقام ذكر مشكلات روزگار فراق و تمنّاى پايان يافتن آن از حضرت محبوب بر آمده و مى گويد:
|
چو آفتابِ مى از مشرقِ پياله بر آيد |
ز باغِ عارضِ ساقى، هزار لاله برآيد |
|
چنانكه رخسار محبوب از ظرفِ وجود سالك تجلّى نمايد و سالك عاشق را مشاهده حضرت دوست دست دهد، در آن ديدار به هزاران ديدار ديگر از ملكوت همه مظاهر نايل خواهد شد؛ كه:
١١٤٩
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، عَرَفَ رَبَّهُ.»
[١]: (كسى كه نَفْس خود را شناخت، پروردگارش را خواهد شناخت.- نيز:
١١٥٠
«كَفى بِالْمَرْءِ مَعْرِفَةً انْ يَعْرِفَ نَفْسَهْ.»
[٢]: (براى انسان همين شناخت بس كه نفس خويش را بشناسد.- همچنين:
١١٥١
«عَجِبْتُ لِمَنْ يَجْهَلُ نَفْسَهُ، كَيْفَ يَعْرِفُ رَبَّهُ.»
[٣]: (در شگفتم كسى كه نسبت به نَفْس خويش جاهل است، چگونه پروردگارش را مى شناسد.- يا اينكه:
١١٥٢
«كَيْفَ يَعْرِفُ غَيْرَهُ مَنْ يَجْهَلُ نَفْسَهُ؟»
[٤]:
(كسى كه به نفس خويش جاهل است، چگونه غير خود را مى تواند بشناسد.- نيز:
١١٥٣
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، فَهُوَ لِغَيْرِهِ أَعْرَفُ.»
[٥]: (هركس نفس خويش را بشناسد، نسبت به غير خود شناساتر خواهد بود.- همچنين:
١١٥٤
«لا تَجْهَلْ نَفْسَكَ، فَانَّ الْجاهِلَ بِنَفْسِهِ جاهِلٌ بِكُلّ شَىْ ءٍ.»
[٦]:
[١] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب معرفة النفس، ص ٣٨٧.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) فهرست موضوعى غرر و درر، باب معرفة النفس، ص ٣٨٨.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) فهرست موضوعى غرر و درر، باب معرفة النفس، ص ٣٨٨.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) فهرست موضوعى غرر و درر، باب معرفة النفس، ص ٣٨٨.
[٥] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب معرفة النفس، ص ٣٨٧.
[٦] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب النفس، ص ٣٩٢.