جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٦ - غزل ١٤٦ بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد
خواجه در اين غزل در مقام تمنّاى پايان يافتن روزگار هجرانش بوده و علّت آن را يادآور شده، و خويش را به رفع موانع و انتظار ديدار حضرت محبوب وعده داده و مى گويد:
|
بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد |
دست به كارى زنم كه غصّه سر آيد |
|
آرى، عاشقِ ديدار جانان را چاره جز اين نيست تا امورى را كه مانع مشاهده حضرتش گرديده از سر راه خود با اراده قوى و مجاهده كامل بردارد، تا الفتى بين او و محبوب حاصل شود. منظور از آن كارى كه خواجه به آن اشاره مى كند، همين است.
بخواهد بگويد:
١٠٨١
«وَانَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلّا انْ [لكِنْ] تَحْجُبَهُمُ الاعْمالُ السَّيّئَةِ [الآمالُ] دُونَكَ، وَقَدْ عَلِمْتُ انَّ افْضَلَ زادِ الرّاحِلِ الَيْكَ عَزْمُ ارادَةٍ يَخْتارُكَ بِها، وَقَدْناجاكَ بِعَزْمِ الارادَةِ قَلْبى.»
[١]: (و به درستى كه تو از مخلوقات در حجاب نيستى، جز آنكه [يا: ولى] اعمال زشت [يا: آرزوهايى] كه به غير تو دارند حجاب آنها مى شود، و مى دانم كه مسلّماً بهترين توشه براى كسى كه به سوى تو كوچ مى كند، اراده آهنينى است كه تو را به آن برگزيند، و دل من نيز با اراده آهنين با تو در حال مناجات است.- بگويد:
|
حجاب چهره جان مى شود غبار تنم |
خوشا دمى كه از اين چهره پرده بر فكنم |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٧٨.