جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٨ - غزل ١٣٩ به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد
اى رسول گرامى! از اينكه پيروان اديان گذشته آزارمان مى دهند و نمى توانند متابعت نمودن ما را از تو ببينند، آزرده خاطر مباش[١] كه ما نيز نخواهيم رنجيد؛ زيرا همان گونه كه تو به تبليغ رسالت و نرنجيدن از مخالفتها مأمور بودى، ما نيز بايد چنين باشيم.
و ممكن است خطاب به خود كرده و بگويد: اى خواجه! تو با خلائق و يا امّت رسول اللّه ٦ چون او به نظر رحمت بنگر؛ كه: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ.»[٢]: (و ما واقعاً تو را رحمت براى عالميان قرارداديم.- همچون آب حيات باش و از ايشان مرنج، بلكه اگر خاك زير پاى ايشان شدى آزارت به آنان نرسد و رنجش خاطر پيدا نكنى، كه:
١٠٥٣
«أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِجَميعِ النّاسِ وَالاحْسانِ الَيْهِمْ.»
[٣]: (ترحّم و مهربانى به همه مردم و نيكى به آنان را شعار قلب خويش ساز.- همچنين:
١٠٥٤
«ابْلَغُ ما تُسْتَدَرُّ بِهِ الرَّحْمَةُ أَنْ تُضْمِرَ لِجَميعِ النّاس الرَّحْمَةَ.»
[٤]: (رساترين چيزى كه رحمت خداوند بدان جلب مى شود، اين است كه نسبت به همه مردم در دل ترحّم كنى.) و:
١٠٥٥
«مَنْ لَمْ يَرْحَمِ النّاسَ، مَنَعَهُ اللّهُ رَحْمَتَهُ.»
[٥]: (هركس به مردم رحم نكند، خداوند رحمت خود را از او باز مى دارد.).
|
بسوخت حافظ و ترسم كه شرحِ قصّه او |
به سمع پادشهِ كامكارِ ما نرسد |
|
ممكن است روى سخن خواجه در اين بيت با رسول اللّه ٦ باشد و بخواهدحضرتش را با اين بيان واسطه ميان خود و حق سبحانه قرار دهد، تا قصه عشق و محبّت وى را به حضرت دوست بازگو نمايد و هجرانش پايان يابد. بخواهد بگويد:
|
صبا! ز منزلِ جانان گذر دريغ مدار |
وز او به عاشقِ مسكين، خبر دريغ مدار[٦] |
|
[١] - به سوره مائده، آيه ٦٧ و ٦٨ مراجعه شود.
[٢] - انبياء: ١٠٧.
[٣] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الرحمة، ص ١٣٣.
[٤] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الرحمة، ص ١٣٣.
[٥] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الرحمة، ص ١٣٣.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٠، ص ٢٣٣.