جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٦ - غزل ١٢٥ آن كه از سنبل او، غاليه تابى دارد
١٦١٥
وَالعطف إِلَىَّ، وَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَكَ، وَاجْعَلْنى مِنْ أَهْلِ الإِسْعادِ وَالْحُظْوَةِ عِنْدَكَ، يا مُجيبُ! يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ!)
[١]: (و بر من منّت بگذار و نگاهى به من كن، و با چشم مهر و عطوفت به من بنگر، و روى از من بر مگردان، و مرا از اهل سعادت و قرب و منزلت در نزد خويش قرار ده، اى اجابت كننده! اى مهربانترين مهربانان!- بگويد:
|
اگر آن طايرِ قدسى ز درم باز آيد |
عمر بگذشته به پيرانه سرم باز آيد |
|
|
دارم امّيد بدان اشك چو باران كه مگر |
برقِ دولت كه برفت از نظرم باز آيد |
|
|
آرزومندِ رُخِ چون مَهِ شاهم حافظ! |
همّتى تا به سلامت ز درم باز آيد[٢] |
|
|
آب حيوان اگر اين است كه دارد لبِ يار |
روشن است اينكه خِضِر، بهره سرابى دارد |
|
حسرت ديدار گذشتهام مرا بر اين گفتار مى دارد كه بگويم: اگر آب حيات آن است كه من از لب دوست چشيده و اكنون از آن محروم گشتهام، بايد بگويم: آب حياتى كه به حضرت خِضْر ٧ نسبت داده شده، در مقابل آن سرابى بيش نيست.
در واقع با اين بيان مى خواهد بگويد:
٩٤١
«وَاجْعَلْنى مِمَّنْ ... أَحْيَيْتَهُ حَياةً طِيّبَةً فى أَدْوَمِ السُّرُورِ وَأَسْبَغِ الْكَرامَةِ وَأَتَمّ الُعَيْشِ.»
[٣]: (و مرا از كسانى قرار ده كه ... در جاودانهترين شادمانى و كاملترين كرامت و بهترين خوشى، به زندگانى پاكيزه زنده گردانيدهاى.- بگويد:
٩٤٢
«أَلّلهُمَّ! اهْدِنا إلى سَواءِ السَّبيلِ، وَاجْعَلْ مَقيلَنا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقيلٍ، فى ظِلّ ظَليلٍ وَمُلْكٍ جَزيلٍ، فَإِنَّكَ حَسْبُنا، وَنِعْمَ الْوَكيلُ!»
[٤]: (خداوندا! ما را به راه راست هدايت فرما، و استراحتگاهمان را در نزد خود بهترين استراحتگاه، در سايه جاودانى و سلطنت با عظمت خويش قرارده، زيرا تنها تو براى ما كافى هستى، و چه كارگذار نيكويى.- بگويد:.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢١، ص ١١٦.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٧٤.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٠.