جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٣ - غزل ١٤٨ تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود
خواجه در ابياتى از اين غزل اظهار اخلاص خود را نسبت به رسول اللّه ٦ و يا اوصياء گرامش مى نمايد، چرا كه اينان واسطه فيض الهى از ازل تا ابد بوده و مىباشند، و هر فيض ظاهرى و معنوى بايد از طريق ايشان به هركس برسد، و در ابيات ديگر مطالبى را به اقتضاى حال خود بيان نموده. مىگويد:
|
تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود |
سَرِ ما خاكِ رهِ پيرِ مغان خواهد بود |
|
|
حلقه پيرِ مغانم ز ازل در گوش است |
ما همانيم كه بوديم و همان خواهد بود |
|
تا زمانى كه عالم وجود و مظاهر كه ميخانه حقّ و محلّ تجلّيات محبوبند، باقى مىباشند (چه در اين عالم و چه در عالم ديگر)، ما خاكسار كسانى هستيم كه از طريق آنان مِىِ مشاهدات و تجليّات معنوى حضرت دوست را آشاميدهايم، و همواره حلقه بندگى و غلامى ايشان را به گوش نهاده و خواهيم داشت، و بر همان عهد و نشان ازلى كه بر ولايت آنان گرفته شده، باقى خواهيم بود.[١] در حديثى آمده كه:
١٠٩٧
«كانَ ابُوجَعْفَرٍ ٧ يَقُولُ: انَّ اللّهَ- تَبارَكَ وَتَعالى- أَخَذَ ميثاقَ شيعَتِنا بِالْوِلايَةِ لَنا وَهُمْ ذَرٌّ يَوْمَ أَخْذِ الْميثاق ...»
[٢]: (امام باقر ٧ پيوسته مى فرمود: همانا خداوند تبارك و تعالى در روز.
[١] - به بصائر الدرجات، ص ٧٩، باب ١١، و ص ٨٠، باب ١٢، و ص ٨٩، ب ١٦، و بحارالانوار، ج ٢٦، ص ٢٦٧ رجوع شود.
[٢] - بصائر الدرجات، ص ٨٩، روايت ١، باب ١٦.