جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤٨ - غزل ١٧٤ دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ.»[١]: (آنگاه كه حضرت آدم ٧ نامهاى آنان را به اطلاع ملائكه رسانيد، خداوند فرمود: من به غيب [و عالم ملكوت] آسمانها و زمين آگاهم، و تمام آنچه را كه ابراز مى داريد و يا مى پوشانيد مى دانم.).
و ممكن است منظور از «با منِ راه نشين باده مستانه زدند» انبياء : و تابعين واقعى آنان و يا محمد و آلش- صلوات اللّه عليهم اجمعين- باشند كه از ميان بنى نوع آدم ٧ به آنها نشان داده شد تا مراد از خليفه در آيه شريفه را بدانند و تنها به منحرفين از طريقه فطرتشان ننگرند.
و ممكن است از «هؤُلاءِ»\* در آيه شريفه، انوار آن بزرگواران اراده شده باشد و بخواهد بگويد: ملائكه در اين توجّه به آن بزرگواران با من همراه شده و از توجّه به جنبه خلقى آنان كه گفته بودند:
١٣٢٤
«أَتَجْعَلُ فيها مَن ...»
باز ماندند.[٢]
|
شكرِ ايزد كه ميانِ من و او صلح افتاد |
حوريان رقصْ كنان ساغرِ شكرانه زدند |
|
گويا خواجه مى خواهد با اين بيت اشاره به جريان توبه حضرت آدم ٧ پس از سكونتش در بهشت و نقض عهدش كند؛ كه: «يا آدَمُ! اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ، فَكُلا مِنْ حَيْثُ، شِئْتُما، وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ.»[٣]: (اى آدم! تو و همسرت در بهشت اقامت كنيد، و از هر جا خواستيد بخوريد، ولى به اين درخت نزديك نشويد كه مبادا از ستمكاران گرديد.- نيز: «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ، فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً.»[٤]:
(و سوگند مى خورم كه به آدم سفارش كرديم، ولى او فراموش كرد و تصميم جدّى بر او نيافتيم.).
[١] - بقره: ٣٣.
[٢] - بحار الانوار، ج ١١، ص ١١٧، روايت ٤٨ ملاحظه شود.
[٣] - اعراف: ١٩.
[٤] - طه: ١١٥.