جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩ - غزل ١٢٣ از سر كوى تو هر كو به ملالت برود
كسى به قرب او راه نخواهد يافت، كه: «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ، إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.»[١]: (و چه كسى گمراهتر از كسى كه بدون هدايتى از سوى خداوند، از هوا و هوس خويش پيروى نمايد؟! براستى كه خداوند مردمان ستمكار را هدايت نمى فرمايد.) خواجه نيز مى گويد: «سالك از نور هدايت طلبد راه به دوست ...»
|
گِرُوى آخر عمر از مى و معشوقه بگير |
حيفِ اوقات كه يك سر به بَطالت برود! |
|
گويا خطاب خواجه در اين بيت با خويش بوده، مىگويد: اوقات و فرصتهاى پايان عمر خويش را غنيمت شمر و مراقب باش تا دمى و نَفَسى باقى است با انس و مراقبه و مشاهده جمال دوست باشى؛ كه:
٩٢٣
«إِحْفَظْ عُمْرَكَ مِنَ التَّضْييعِ لَهُ فى غَيْرِ الْعِبادَةِ وَالطّاعاتِ.»
[٢]: (عمر خود را از تلف كردن در غير بندگى و اطاعت خدا حفظ كن.- همچنين:
٩٢٤
«إِنَّ عُمْرَكَ مَهْرُ سَعادَتِكَ إِنْ أَنْفَذْتَهُ فى طاعَةِ رَبِّكَ.»
[٣]: (عمر تو، كابين خوشبختى توست اگر آن را در اطاعت پروردگارت صرف نمايى.- نيز:
٩٢٥
«مَنْ أَفْنى عُمْرَهُ فى غَيْرِ ما يُنْجيهِ، فَقَدْ أَضاعَ مَطْلَبَهُ.»
[٤]: (هركس عمرش را در غير آنچه مايه نجات اوست صرف كند، مطلوب حقيقى خود را از دست داده است.- يا:
٩٢٦
«لا يَعْرِفُ قَدْرَ ما بَقِىَ مِنْ عُمْرِهِ إِلّا نَبِىٌ أَوصِدّيقٌ.»
[٥]: (ارزش باقيمانده عمر را كسى جز پيامبر يا صدّيق نمى شناسد.).
زيرا لحظه اى از مشاهده دوست برخوردار بودن با تمامى عمر برابرى مى كند، و بلكه به تمام عمر از دست شده، حيات تازه اى مى بخشد؛ كه: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»[٦]: (شب قدر از هزار ماه برتر است.- به گفته خواجه در جايى:.
[١] - قصص: ٥٠.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) فهرست موضوعى غرر و درر، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) فهرست موضوعى غرر و درر، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) فهرست موضوعى غرر و درر، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٥] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب العمر، ص ٢٧٧.
[٦] - قدر: ٣.