جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨ - مقدمه نقش استاد در تربيت سالك
|
فتوى پير مغان دارم و قولى است قديم |
كه حرام است مى آن را كه نه يار است ونديم[١] |
|
\*\*\*
|
پيران سخن به تجربه گفتند گفتمت |
هان اى پسر كه پير شوى پند گوش كن |
|
|
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق |
خواهى كه زلف يار كشى ترك هوش كن |
|
|
تسبيح و خرقه لذّت مستى نبخشدت |
همّت در اين عمل، طلب از مِى فروش كن[٢] |
|
\*\*\*
|
پير پيمانه كش ما كه روانش خوش باد |
گفت پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان |
|
|
بر جهان تكيه مكن گر قدحى مِىْ دارى |
شادى زهره جبينان خور و نازك بدنان[٣] |
|
\*\*\*
|
به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات |
بخواست جام مى و گفت، راز پوشيدن[٤] |
|
در مواردى از رعايت ادب شاگرد نسبت به استاد سخن مى گويد:
|
تشويش وقت پير مغان مى دهند باز |
اين سالكان نگر كه چه با پير مى كنند[٥] |
|
\*\*\*
|
قدم مَنه به خرابات جز به شرط ادب |
كه ساكنان درش محرمان پادشهند[٦] |
|
\*\*\*
|
با خرابات نشينان ز كرامات، ملاف |
هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد[٧] |
|
در مواردى از استاد اظهار تشكر كرده و مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٣١٦، غزل ٤٣٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٣٣٧، غزل ٤٦٢.
[٣]. ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٣٤٦، غزل ٤٧٥.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٣٥٠، غزل ٤٨٣.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ١٤٨، غزل ١٧١.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ١٧٩، غزل ٢١٦.
[٧] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ١٨٠، غزل ٢١٧.