جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٩ - غزل ١٥٨ چه مستى است ندانم كه رو به ما آورد
[و مراقب] باشم اى صاحب جلال و كرم.- بخواهد به سبب نوشيدن جام مشاهدهاش اشاره كند و بگويد:
|
سحرگاهان كه مخمورِ شبانه |
گرفتم باده با چنگ و چغانه |
|
|
نهادم عقل را زادِ رَهْ از مى |
ز شهرِ هستىاش كردم روانه |
|
|
نگارِ مى فروشم عشوه اى داد |
كه ايمن گشتم از مكرِ زمانه |
|
|
زِ ساقىِ كمان ابرو شنيدم: |
كه اى تيرِ ملامت را نشانه! |
|
|
نبندى زآن ميان طرفى كمروار |
اگر خود را ببينى در ميانه |
|
|
برو اين دام بر مرغى دگر نِهْ |
كه عنقارا بلند است آشيانه |
|
|
نديم و مطرب و ساقى همه اوست |
خيالِ آب و گِل در ره بهانه |
|
|
كه بندد طرفِ وصل از حُسنِ شاهى |
كه با خود عشق ورزد جاودانه؟![١] |
|
و بگويد:
|
فلك، غلامىِ حافظ كنون به طوع كند |
كه التجا به درِ دولتِ شما آورد |
|
آرى، آنان كه از روى اخلاص، بندگىِ حضرت محبوب را مى نمايند، وى آنان را حيات طيّبه بخشيده و قرب و انس خود را نصيبشان خواهد كرد؛ كه: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ، فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً.»[٢]: (هركس از مرد و زن عمل شايسته انجام دهد، در حالى كه مؤمن باشد، مسلّماً او را به زندگانى پاكيزه زنده مى نمائيم.) اينجاست كه جهان آفرينش غلام حلقه به گوش آنان خواهد شد.
در واقع بندگى حقيقى اوست كه بشر را به مرتبه خلافت اللّهى مى رساند، و به آنان خطاب مى شود كه:
١١٧٤
«يَابْنَ آدَمَ! انَا غَنِىٌّ لا افْتَقِرُ، اطِعْنى فيما امَرْتُكَ، اجْعَلْكَ غَنِيّاً لاتَفْتَقِرُ.
يَابْنَ آدَمَ! انَا حَىٌّ لا اموتُ، اطِعْنى فيما امَرْتُكَ، اجْعَلْكَ حَيّاً لاتَموتُ. انَا اقولُ لِلشَّىْ ءِ: كُنْ، فَيَكوُنُ،
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥١٣، ص ٣٦٩.
[٢] - نحل: ٩٧.