جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٤ - غزل ١٧٠ دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان كرد
آن لحظه اى كه محبوب من براى عاشق سالكى تجلّى كلامى داشته باشد، عالَم عنصرى خويش را از دست خواهد داد. كنايه از اينكه: اگر خود جلوه كند با او چه خواهد كرد.
در جريان حضرت موسى ٧ آمده،؛ كه: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ، قالَ: رَبِّ! أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ. قالَ: لَنْ تَرانِي، وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ، فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ، فَسَوْفَ تَرانِي. فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ، جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً.»[١]: (و هنگامى كه موسى [٧] به وعده گاهمان آمد و پروردگارش با او سخن گفت تا عرض كرد: خود را به من بنمايان، تا به سويت بنگرم، فرمود: هرگز مرا نخواهى ديد وليكن به كوه بنگر، كه اگر بر جاى خود قرار گرفت مرا خواهى ديد، و هنگامى كه پروردگارش بر كوه تجلّى كرد آن را [در هم كوبيده و] هموار گردانيد و موسى [٧] بيهوش افتاد.).
و خواجه نيز در جايى مى گويد:
|
آتشِ رخسارِ گل، خرمنِ بلبل بسوخت |
چهره خندانِ شمع، آفتِ پروانه شد |
|
|
منزلِ حافظ كنون، بارگه كبرياست |
دل بَرِ دلدار رفت، جان بر جانانه شد[٢] |
|
بخواهد با اين بيان بگويد:
|
اى نسيمِ سحر! آرامگه يار كجاست |
منزلِ آن مَهِ عاشق كُشِ عيّار كجاست؟ |
|
|
شبِ تار است و رهِ وادى ايمن در پيش |
آتش طور كجا وعده ديدار كجاست؟ |
|
|
عاشقِ خسته ز دردِ غمِ هجرانِ تو سوخت |
خود نپرسى تو كه آن عاشقِ غمخوار كجاست؟[٣] |
|
[١] - اعراف: ١٤٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٣، ص ١٧٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٥، ص ١٠٠.