جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٤ - غزل ١٥٤ جمالت آفتاب هر نظر باد!
خواجه در اين غزل در ابتداء با تمجيد و تعريف كردن از جمال و كمال حضرت محبوب در مقام اين بوده كه خود و سالكين را توجّه به او دهد، و در ضمن آنان را كه از اين بهره مندى محرومند توبيخ و سرزنش نموده و اشتياق خويش را به مشاهده گذشتهاش اظهار نمايد مى گويد:
|
جمالت آفتابِ هر نظر باد! |
ز خوبى، روىِ خوبت خوبتر باد! |
|
محبوبا! خورشيد بر افروخته جمالت كه در خوبى يكتاست و در گرفتن عاشقانت از خويشتن و فانى نمودنشان خوب است، خوبتر باد! تا آنان را به مقام بقا بعد از فنائشان بهرهمند سازد؛ زيرا:
|
آن كه مى گويند آن بهتر زِ حُسن |
يارِ ما اين دارد و آن نيز هم |
|
|
هر دو عالَم يك فروغِ روى اوست |
گفتمت پيدا و پنهان نيز هم |
|
|
خونِ ما آن نرگس مستانه ريخت |
وآن سرِ زلفِ پريشان نيز هم[١] |
|
بخواهد بگويد:
١١٦٣
«الهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَلاحَظتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَنا جَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً.»
[٢]: (بار الها! مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان كردى و اجابتت نمودند، و نظرشان افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند، پس در باطن با آنها مناجات كردى و آشكارا و در ظاهر براى تو عمل نمودند.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٩، ص ٣٠٢.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.