جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١١ - غزل ١٣٢ به سر جام جم آنگه نظر توانى كرد
راه يافت، روشن شد. و هركس به تو پناه آورد، پناه داده شد. بارالها! [سرور من!] من به تو پناه آوردهام، پس حسن ظنّم به رحمتت را نوميد مساز، و از رأفت و عنايتت محجوبم مگردان.- به گفته خواجه در جايى:
|
هر كه را با خطِ سبزت، سرِ سودا باشد |
پاى از اين دايره بيرون ننهد تا باشد |
|
|
ظِلّ ممدودِ خمِ زلف توام بر سر باد |
كاندر اين سايه، قرارِ دل شيدا باشد[١] |
|
|
بيا كه چاره ذوقِ حضور و نظمِ امور |
به فيض بخشىِ اهل نظر توانى كرد |
|
اى خواجه! و يااى سالك راه خدا! اگر در تمنّاى انس و قرب و مشاهده حضرت محبوب مى باشى، و مى خواهى از آشفتگى در امور و پريشانى رهايى يابى، و كارهايت بر طريق فطرت و صراط مستقيم الهى باشد، با صاحبان كمال و اساتيد مصاحبت نما تا راهنمائىات به صراط مستقيم نمايند. بخواهد بگويد:
|
گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد |
بسوختيم در اين آرزوى خام و نشد |
|
|
دريغ و درد كه در جستجوى گنج حضور |
بسى شدم به گدائى بَرِ كرام و نشد |
|
|
به كوى عشق مَنِهْ بىدليلِ راه، قدم |
كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد[٢] |
|
و ممكن است منظور خواجه از «اهل نظر» محمّد و آل محمد- صلوات الله عليهم اجمعين- باشند؛ كه:
٩٩٨
«اسْعَدُ النّاسِ مَنْ عَرَفَ فَضْلَنا، وَتَقَرَّبَ الَى اللّهِ بِنا ...»
[٣]: (نيك بختترين مردم كسى است كه فضل و برترى ما را شناخته، و به واسطه ما به خدا نزديكى جويد ...)
|
گُلِ مرادِ تو آنگه نقاب بگشايد |
كه خدمتش چو نسيمِ سحر توانى كرد |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٧، ص ٢١٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣٣، ص ١٩١.
[٣] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب الائمة ٧، ص ٢١.