جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢ - مقدمه نقش استاد در تربيت سالك
|
نيكى پير مغان بين كه چو ما بدمستان |
هرچه كرديم به چشم كرمش زيبا بود[١] |
|
\*\*\*
|
پير مغان ز توبه ماگر ملول شد |
گو باده صاف كن كه به عذر ايستادهايم |
|
|
كار از تو مى رود مددى اى دليل راه |
انصاف مى دهيم كه از ره فتادهايم[٢] |
|
و در بعضى از ابيات تقاضاى از استاد دارد كه حال معشوق را نسبت به عاشق و عاشق را نسبت به معشوق بيان كند:
|
اى پيك راستان خبر سرو ما بگو |
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو |
|
|
ما محرمان خلوت انسيم غم مخور |
با يار آشنا سخن آشنا بگو |
|
|
گر ديگرت بر آن در دولت گذر بود |
بعد از اداى خدمت و عرض دعا بگو |
|
|
آنكس كه گفت خاك در دوست كيمياست |
گو اين سخن معاينه در چشم ما بگو |
|
|
جان پرور است قصّه اربابِ معرفت |
رمزى برو بپرس و حديثى بيا بگو |
|
|
بر اين فقير نامه آن محتشم بخوان |
با اين گدا حكايت آن پادشا بگو[٣] |
|
\*\*\*
|
پرسيدم از طبيبى، احوال دوست، گفتا |
فى بُعْدِها عَذابٌ، فى قُربِها سَلامَةٌ |
|
|
گفتم ملالت آرد، گر گِرد دوست گردم |
وَاللّهِ ما رَأَيْنا حُبّاً بِلا مَلامَةٌ |
|
|
باد صبا ز حالم نا گه نقاب برداشت |
كَالشَّمْسِ فى ضُحاها تَطْلَعْ مِنَ الغَمامَةِ[٤] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ١٧٢، غزل ٢٠٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٣٢٢، غزل ٤٣٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٣٥٥، غزل ٤٩٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٣٦٣، غزل ٥٠٤.