جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٣ - غزل ١٢٧ اگر روم ز پىاش، فتنه ها بر انگيزد
و نيز در جايى ديگر مى گويد:
|
در طريق عشق بازى، امن و آسايش خطاست |
ريش باد آن دل كه با درد تو جويد مرهمى |
|
|
اهل كامِ آرزو را سوىِ رندان راه نيست |
رهروى بايد جهان سوزى، نه خامى بىغمى[١] |
|
لذا در بيت بعد مى گويد:
|
تو عمر خواه وصبورى، كه چرخ شعبده باز |
هزار بازى از اين طُرفه تر بر انگيزد |
|
بخواهد بگويد: دنيا حيله گر و چرخ شعبده باز، با سالك عاشق هزاران بازى و فتنه گرى خواهد كرد تا از مقصدش باز دارد، كه:
٩٥٩
«غَدّارَةٌ ضَرّارَةٌ، حائِلَةٌ زائِلَةٌ، نافِدَةٌ بائِدَةٌ.»
[٢]: (دنيا، بسيار فريب دهنده و آسيب رسان، و مانع [از وصول به حق] و از بين برنده [ارتباط با حق] و به نيستى دهنده و نابود كننده [معنويّت] مىباشد.).
حال كه چنين است بايد وى از محبوب طول عمر طلب نمايد تا به مقصدش نايل آيد. بخواهد بگويد:
٩٦٠
«إِلهى! أَسْكَنْتَنا داراً حَفَرَتْ لَنا حُفَرَ مَكْرِها ... فَزَهّدْنا فيها، وَسَلّمْنا مِنْها بِتَوْفِيقَكَ وَعِصْمَتِكَ ... وَأَغْرِسْ فى أَفْئِدَتِنا أَشْجارَ مَحَبّتِكَ، وَأَتْمِمْ لَنا أَنْوارَ مَعْرِفَتِكَ.»
[٣]: (معبودا! ما را در خانهاى [دنيا] منزل دادى كه گودالهاى نيرنگش را براى ما كنده ... پس ما را نسبت به آن زاهد و بىرغبت گردان، و به توفيق و نگاهدارى خود از آن سالم بدار ..
و درختان محبتت را در دلهايمان بكار، و انوار معرفتت را براى ما تمام بفرما.).
ممكن است منظور خواجه از طلب عمر، خواستن محبوب، و از صبورى، صبرِ در برابر ناملايماتى باشد كه در اين خواستن بايد تحمّل نمود؛ با اين همه:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٧، ص ٤١٤.
[٢] - بحار الانوار، ج ٧٣، ص ١١٤.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٢.