جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٥ - غزل ١٥٣ جهان بر ابروى عيد از هلال، وسمه كشيد
|
شكسته گشت چو پشتِ هلال، قامتِ من |
كمانِ ابروىِ يارم گهى كه وسمه كشيد |
|
كنايه از اينكه: در گذشته چون حضرت دوست، جمال خود را در نظرم بيآراست، قامتم هلال وار در هم شكست و چون جناب موسى ٧ طاقتم بىتاب شد و از خود بيرون شدم؛ كه: «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ، جَعَلَهُ دَكًّا، وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً.»[١]: (پس هنگامى كه پروردگار موسى [٧] براى كوه تجلّى نمود، آن را متلاشى ساخته و موسى بيهوش افتاد.).
در نتيجه، با اين بيان تقاضاى تجلّى ديگربار او را نموده بخواهد بگويد:
١١٣٨
«الهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ.»
[٢]: (بار الها! مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان كردى و اجابتت نمودند، و نظرشان افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند.).
در جايى در مقام انتظارِ رسيدن به چنين مشاهده اى مى گويد:
|
ديدم به خواب دوش كه ماهى بر آمدى |
كز عكس روى او، شب هجران سر آمدى |
|
|
تعبير رفت و يار سفر كرده مى رسد |
اى كاش! هرچه زودتر از در در آمدى |
|
|
جانها نثار كردمى آن دلنواز را |
گر همچو رُوح جلوه كنان در بر آمدى[٣] |
|
|
مپوش روى و مشو در خط از تفرّجِ خلق |
كه خواند خطّ تو بر رُو وَانْ يَكاد و دميد |
|
اى ماه من! چون برايم خواستى تجلّى نمايى، تماشاى خلقات چون هلال سبب نشود جمال خويش را از من زود پنهان نمايى؛ زيرا هركس از عاشقانت كه تو.
[١] - اعراف: ١٤٣.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦٢، ص ٤٠٢.