جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٥ - غزل ١٧٠ دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان كرد
٧
|
مشكلِ عشق، نه در حوصله دانش ماست |
حلّ اين نكته بدين فكرِ خطا نتوان كرد |
|
آرى، اگرچه با تحصيل علوم ظاهرى و بيانات كتاب و سنّت مى توان به مشكلاتى كه در طريق شناسايى حضرت دوست است تا اندازه اى پايان داد، ولى مشكل عشق جانان را كه نايل گشتن به مقصود حقيقى و معرفت الهى است كجا مىتوان به آسانى خاتمه داد. حلّ آن را تنها از عنايات و نسيمها و نفحات الهى مىتوان جست؛ كه:
١٢٢٤
«انَّ لِلّهِ فى ايّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ. الا! فَتَرَصَّدوا لَها.»
[١]: (بدرستى كه خداوند در ايّامِ عمرتان نسيمهايى براى شما دارد. آگاه باشيد كه آنها را دريابيد.).
خواجه نيز مى خواهد بگويد:
|
ز كُنجِ مدرسه حافظ! مجوى گوهرِ عشق |
قدم برون نِهْ اگر ميلِ جستجو دارى[٢] |
|
و بگويد:
|
طُفيلِ هستىِ عشقند آدمىّ و پرى |
ارادتى بنما، تا سعادتى ببرى |
|
|
بكوش خواجه! و از عشق بىنصيب مباش |
كه بنده را نخرد كس به عيبِ بىهنرى |
|
|
طريق عشق، طريقى عجب خطرناك است |
نَعُوذُ بِاللّه اگر رَهْ به مأمنى نبرى[٣] |
|
|
غيرتم كشت كه محبوبِ جهانى، ليكن |
روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان كرد |
|
آرى، عاشق نمى تواند معشوق خود را با ديگران، و خويش را محروم از ديدار او ببيند.
خواجه نيز در اين بيت اشاره به چنين امرى كرده و مى گويد: محبوبا! هيچ ترديدى در اين نيست كه معشوق همگان هستى و آنان نمى توانند به حضرتت عشق.
[١] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ١٦٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨٠، ص ٤١٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨٢، ص ٤١٧.