جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢١ - غزل ١٣٣ بيا كه ترك فلك، خوان روزه غارت كرد
مىگرداند، بپذيريد و اجابت نماييد.).
و يا پذيرفتن دعوت استاد باشد كه خود فرمود:
|
به كوى عشق مَنِه بىدليل راه، قَدَم |
كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد[١] |
|
امّا:
|
نماز در خَمِ آن ابروانِ محرابى |
كسى كند كه به خون جگر طهارت كرد |
|
كسى مى تواند به مقام اصلى باز گردد و از ضيافت روز عيد و تجلّيات و مشاهدات و ذكر و مراقبه جمال محبوب بهرهمند شود، كه در ناملايمات عالم طبع صبر و استقامت داشته، و بر نفس و شيطان و هواها غالب آيد.
و يا بخواهد بگويد: كسى مى تواند به مقام اصلى خويش در اين عالم باز گردد و از تجلّيات و مراقبه جمال محبوب بهرهمند شود، كه با اشك ديدگان (كه از خون دل است) ديده باطن خود را از كثافات معاصى و غفلتها شستشو دهد تا جايگاه دوست گردد، كه:
١٠١٢
«الْبُكاءُ مِنْ خيفَةِ اللّهِ لِلبُعْدِ عَنِ اللّهِ، عِبادَةُ العارِفينَ.»
[٢]: (گريستن از ترس [عظمت] خداوند به جهت دورى از خدا، عبادت عارفان است.- همچنين:
١٠١٣
«الْبُكاءُ سَجِيَّةُ المُشْفِقينَ.»
[٣]: (گريستن، عادت و شيوه هراسناكان [از عظمت پروردگار] مىباشد.- به گفته خواجه در جايى:
|
منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز |
چه شكر گويمت از كار سازِ بنده نواز! |
|
|
نيازمند بلاگو، رُخ از غبار مشوى |
كه كيمياى مراد است خاكِ كوى نياز |
|
|
به يك دو قطره كه ايثار كردى اى خواجه! |
بسا كه در رخ دولت كنى كرشمه و ناز |
|
|
طهارت ار نه به خون جگر كند عاشق |
به قولِ مفتى عشقش درست نيست نماز |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣٣، ص ١٩٢.
[٢] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب البكاء، ص ٣٧.
[٣] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب البكاء، ص ٣٧.