جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٢ - غزل ١٣٣ بيا كه ترك فلك، خوان روزه غارت كرد
|
ز مشكلاتِ طريقت عنان متاب اى دل! |
كه مرد راه نيانديشد از نشيب و فراز[١] |
|
نه تنها از ماه صيام اهل سير را بهره منديهاست كه:
|
امام شهر كه سجّاده مى كشيد به دوش |
به خون دخترِ رَزْ جامه را قصارت كرد |
|
اى دوستان بياييد ببينيد آن كسى كه تا به حال مُقتداى جامعه و به قدس و عبادت و تقوى مشهور بود، چون عنايتهاى الهى در ماه صيام شامل حالش شد و به عملهاى پاكيزه موفّقيّت پيدا نمود، توانست از جوائز و ضيافت الهى در روز عيد بهرهمند گردد و به تجلّيات و مشاهداتى از محبوب نايل آيد و سجّاده و جامه زهد و تقواى خشك را شستشو دهد و به عبادات خالص بپردازد. بخواهد با اين بيان آنان را كه پرهيز از اختيار نمودن طريقه عشّاق حضرت محبوب دارند، نصيحت نمايد تا طريقه رندان را در اختيار نمايند، و بدانند كه هركس را اختيار اين طريقه نمى باشد، سعادت و پاكى خاصّى مى خواهد كه امام شهر نصيبش گرديده. در جايى مى گويد:
|
رندى آموز و كرم كن، كه نه چندين هنر است |
حيوانى كه ننوشد مى و انسان نشود |
|
|
گوهر پاك ببايد كه شود قابلِ فيض |
ورنه هر سنگ و گِلى، لؤلؤ و مرجان نشود |
|
|
اسم اعظم بكند كار خوداى دل! خوش باش |
كه به تلبيس و حِيَل، ديو، سليمان نشود[٢] |
|
امّا:
|
فغان كه نرگس جمّاشِ شيخِ شهر امروز |
نظر به دُرد كشان از سر حقارت كرد |
|
شيخ شهر كه بر افكار ديرينه خود باقى مانده بود، نتوانست از ضيافت و جوائز معنوى روز عيد بهره اى داشته باشد، و به ما نوشندگان شراب ناب محبّت دوست و الفت گرفتگان به او و مشاهداتش همواره با چشم حقارت مى نگريست. به گفته.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١١، ص ٢٤١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٠، ص ١٩٦.