جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥١ - غزل ١٧٤ دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
وسوسههاى او پيروى كنى و در دام تعلّقات عالمِ طبيعت گرفتار آيى، در دو جهان آثار بد آن را خواهى ديد؛ كه: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي، فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً، وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى.»[١]: (و هركس از ياد من روى گرداند، حتماً زندگانى تنگ و سختى براى او خواهد بود، و او را در روز قيامت كور و نابينا محشور مى كنيم.)
|
آسمان، بارِ امانت نتوانست كشيد |
قرعه فال به نامِ من ديوانه زدند |
|
|
نقطه عشق، دلِ گوشه نشينان خون كرد |
همچو آن خال كه بر عارضِ جانانه زدند |
|
گويا خواجه در اين بيت (به اعتبار بيان بيت گذشته و توضيح ما) مىخواهد به ذيل آيه شريفه عرض امانت كه خداوند بشر را پس از آمدن در اين جهان به سه دسته تقسيم مى نمايد اشاره كند؛ كه: «لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ، وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ، وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً.»[٢]: (تا خداوند، مردان وزنان منافق و مشرك را عقوبت نموده و توبه مردان و زنان مؤمن را بپذيرد؛ كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.- با اين بيان از معناى «ظَلُوماً جَهُولًا.»[٣]: (بسيار ستمگر و نادان بود.) پرده بردارد و بگويد: تنها يك دسته امانت الهى را در عالم خاكى حمل كردند و آنان مؤمنين واقعى مى باشند.
خلاصه بخواهد بگويد: حضرت دوست چون امانت ولايت و عشق خود را بر آسمان و زمين و كوهها عرضه نمود، و آنها به جهت ناتوانى اقتضاى وجودىشان از حمل آن سر باز زدند و آدم و فرزندانش به اقتضاى دارا بودن جامعيّت كمالات، آن را به دوش گرفتند و ديوانه وار تمامى مشقّات آن را تحمّل نمودند؛ كه: «إِنَّا عَرَضْنَا.
[١] - طه: ١٢٤.
[٢] - احزاب: ٧٢.
[٣] - احزاب: ٧٢.