جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٧ - غزل ١٥٢ جان بىجمال جانان، ميل جنان ندارد
«بَلى، شَهِدْنا.»[١]: (بله، گواهى مى دهيم.) گفته، در اين منزل خاكى نيز نبايد خود را گرفتار آمال و آرزوها نمايد و ثبات بر آن عهد را اختيار كند تا بازگشت به سير صعودى خود نمايد لذا خواجه نيز خطاب به خود كرده و مى گويد: «اى ساربان! فرو كش، كاين رَهْ كران ندارد» يعنى: اى ساربان و بدن عنصرى من! روح مرا سرگردان تعلّقات منما كه حضرت دوست مرا بس است. در جايى به خود خطاب كرده و مىگويد:
|
به خطّ و خالِ گدايان مَدِهْ خزينه دل |
به دست شاه وشى ده، كه محترم دارد |
|
|
نه هر درخت تحمّل كند جفاىِ خزان |
غلامِ همّتِ سروم كه اين قَدَم دارد |
|
|
مرادِ دل ز كه جويم؟ كه نيست دلدارى |
كه جلوه نظر و شيوه كَرَم دارد[٢] |
|
بخواهد بگويد:
١١٢٦
«الهى! اسْكَنْتَنا داراً حَفَرَتْ لَنا حُفَرَ مَكْرِها ... فَزَهّدْنا فيها، وَسَلّمُنا مِنْها بِتَوْفيقِكَ ... وَأَغْرِسْ فى أَفْئِدَتِنا اشْجارَ مَحَبَّتِكَ، وَأتْمِمْ لَنا انْوارَ مَعْرِفَتِكَ.»
[٣]: (معبودا! ما را در خانهاى [دنيا] منزل دادى كه گودالهاى نيزنگش را براى ما كنده ... پس ما را به توفيقت زاهدِ در آن گردانده و از گزند آن سالم بدار ... و درختان محبّتت را در دلهايمان بكار، و انوار معرفتت را براى ما تمام بفرما.)
|
چنگِ خميده قامت مى خواندت به عشرت |
بشنو كه پند پيران هيچت زيان ندارد |
|
اى سالك! واى خواجه! فلك دوّار و مظاهر عالم طبيعت با جلوه گريهاى خود تو را دعوت به عشرت با دوست مى كند، تا مهلت دارى از او بهرهمند شو. و اين سخن از پير فلك خميده قامت بشنو كه «هيچت زيان ندارد.».
بخواهد بگويد:
١١٢٧
«الهى! عَلِمْتُ بِاخْتِلاف الآثارِ وَتَنَقُّلاتِ الاطْوارِ انَّ مُرادَكَ مِنّى انْ تَتَعَرَّفَ الَىَ
[١] - اعراف: ١٧٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩١، ص ١٦٢.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٢.