جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٦ - غزل ١٥٨ چه مستى است ندانم كه رو به ما آورد
|
صبا به خوش خبرى، هدهدِ سليمان است |
كه مژده طرب از گلشنِ سبا آورد |
|
از اينكه باد صبا و نفحات الهى نابهنگام، نسيم تجلّيات دوست را برايم به مژدگانى آورده معلوم مى شود حضرت محبوب مرا مورد توجّه خود قرار داده، من نيز شاكر بر اين امرم و مى گويم:
١١٧١
«الهى! لَيْسَ لى وَسيلَةٌ الَيْكَ الّا عَواطِفُ رَأْفَتِكَ، ولا لى ذَريعَةٌ الَيْكَ الّا عَواطِفُ رَحْمَتِكَ.»
[١]: (بار الها! من [براى نيل] به سوى تو وسيله اى جز عواطف مهربانىات، و دستاويزى جز عطاياى رحمتت ندارم.) در جايى مى گويد:
|
صبا وقتِ سحر بويى ز زلفِ يار مى آورد |
دلِ شوريده ما را ز نو در كار مى آورد |
|
|
زرشكِ تارِ زلفِ يار بر بادِ سحر مى داد |
صبا، هر نافه مشكى كه از تاتار مى آورد[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
صبا به مقدمِ گل راحِ روح بخشد باز |
كجاست بلبلِ خوشگوى؟ گو بر آر آواز[٣] |
|
|
چه راه مى زند اين مطربِ مقام شناس |
كه در ميان غزل، قولِ آشنا آورد |
|
بخواهد با اين بيان بگويد: نفحات طرب آورنده حضرت دوست را به اقتضاى حال خود يافتم، و گويا نسيمهاى كوى جانان، منزل و مقام مرا در سير شناخته بودند چرا كه در من شور ايجاد كردند و پيام محبوب را به من رسانيدند به گونه اى كه گويا از تمامى مظاهر، سخنِ دعوت به عشق او را مى شنوم. در جايى مى گويد:
|
مطربِ خوش نوا! بگو تازه به تازه نو به نو |
باده دلگشا بجو تازه به تازه نو به نو |
|
|
شاهد دلرباى من مى كند از براى من |
نقش ونگار ورنگ و بو تازه به تازه نو به نو[٤] |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢١، ص ١٨٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٩، ص ٢٤٠.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٠٣، ص ٢٦٣.