جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٠ - غزل ١٦٠ حسب حالى ننوشتيم و شد ايامى چند
از بيت ختم اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه به ديدارى از حضرت محبوب نايل بوده، سپس به هجران مبتلا گشته، با بيانات مختلف خويش، اظهار اشتياق به ديدارى ديگر نموده. گويا دراين امر همچو خود دوستانى هجران كشيده داشته كه كلام خويش را در قسمتى از ابيات به لفظ جمع استعمال كرده، مىگويد:
|
حسبِ حالى ننوشتيم و شد ايّامى چند |
محرمى كو كه فرستم به تو پيغامى چند؟ |
|
|
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد |
هم مگر پيش نهد لطفِ شما گامى چند |
|
عمرى است در فراق حضرت دوست بسر مى بريم. محرم راز و استاد كاملى را نيافتيم كه ناراحتىهاى خويش را به وى بازگوئيم، تا شايد پيام ما را به حضرت محبوب بازگو كند و دورىمان مبدّل به وصال گردد و محققاً بىراهنمائىهاى استاد و مجاهده كامل، اين آرزو برايمان حاصل نخواهد شد؛ كه: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ، وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ، لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»[١]: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! [تقواى] خدا را نگاه داريد، و وسيله و دستاويزى به سوى او بجوييد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.) در جايى مى گويد:
|
كار از تو مى رود مددى اى دليلِ راه! |
انصاف مى دهيم كه از رَه فتادهايم[٢] |
|
[١] - مائده: ٣٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٩، ص ٣٢٢.