جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٠ - غزل ١٥١ ترك من چون جعد مشكين گرد كاكل بشكند
و به معرفت خود ويژه گردانيده، و اهليّت عبادت و پرستشت را ارزانىشان كرده، و دلشان را سرگشته اراده خود نموده و براى مشاهدهات برگزيدهاى.- بگويد:
|
صبح است ساقيا! قدحى پر شراب كن |
دورِ فلك درنگ ندارد شتاب كن |
|
|
زآن پيشتر كه عالَمِ فانى شود خراب |
ما را زِ جام باده گلگون خراب كند |
|
|
ايّامِ گل چو عمر به رفتن شتاب كرد |
ساقى! به دورِ باده گلگون شتاب كن[١] |
|
|
حافظا! اين سرّ وحدت را ز دستِ خود مده |
تا خيالِ زهد و تقوى را توكّل بشكند |
|
خواجه در بيت ختم خويش را تشويق و ترغيب بر طريقه اى كه از توجّه به محبوب حقيقى اختيار نموده مى فرمايد، تا مبادا هجرانش موجب شود ديگر بار طريقه زهّاد و تقواى خشك را اختيار نمايد. مىگويد: مبادا فراق حضرت دوست سبب شود به زهد و تقواى خشك كه تو را به دوئيّت و شرك دعوت مى كند روى آورى و از نگريستن به عالم با چشم وحدت، و دوست را همه كاره ديدن و او را اوّل و آخر و ظاهر و باطن هر موجودى ديدن دست بردارى و به غير او توجّه و تكيه كنى و بندگى غير حضرتش در نظرت باشد؛ زيرا: «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ، فَهُوَ حَسْبُهُ؛ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ، قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً.»[٢]: (و هركس بر خدا توكّل كند، خدا او را كفايت مى كند، [زيرا] خداوند كار خود را به آخر مى رساند، و براى هر چيز اندازه مشخّصى قرار داده است.) و نيز: «إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ، ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها، إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ.»[٣]: (براستى كه من بر خداوند، كه پروردگار من و شماست، توكّل نمودم، هيچ جنبنده اى نيست مگر اينكه [موى] پيشانى [و زمام تمام امورش] به دست اوست، [زيرا] پروردگار من بر راه راست استوار است.) اميد آنكه باز به ديدارش نايل آيى.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٧، ص ٣٤٧.
[٢] - طلاق: ٣.
[٣] - هود: ٥٥.