جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٨ - غزل ١٢٧ اگر روم ز پىاش، فتنه ها بر انگيزد
خواجه در اين غزل در مقام گله گزارى از حضرت دوست نسبت به مشكلاتى كه در راه رسيدن به وصالش براى عاشق خود پيش مى آورد بوده و مى گويد:
|
اگر روم ز پىاش، فتنه ها بر+ انگيزد++. ور از طلب بنشينم، به كينه بر خيزد |
چنانكه حضرت دوست را طلب كنم و به وى عشق بورزم، مرا به گرفتاريهاى گوناگون آزمايش مى كند كه:
٩٥٤
«رُبَّ مَرْحُومٍ مِنْ بَلآءٍ هُوَ دواءُ هُ.»
[١]: (چه بسا كسى كه به خاطر گرفتارىاش مورد ترحّم قرار مى گيرد، در حالى كه آن گرفتارى دوا و درمان اوست.) و نيز:
٩٥٥
«كُنْ بِالْبَلآءِ مَحْبُوراً، وَبِالْمَكارِهِ مَسْرُوراً.»
[٢]: (در برابر گرفتارى خوشحال، و در برابر امور ناپسند و ناخوشايند شادمان باش.- همچنين:
٩٥٦
«إِنَّما الُمُؤْمِنُ بِمَنْزِلَةِ كَفَّةِ الْميزانِ؛ كُلَّما زيدَ فى إِيمانِهِ زيدَ فى بَلآئِهِ.»
[٣]: (براستى كه مؤمن همچون كفّه ترازو مى ماند كه هر مقدار ايمانش افزايش يابد، گرفتارى [و امتحان] او افزون مى شود.- اگر به يادش نباشم و از عشق او روى برگردانم، مرا بر آن مى گيرد و مى گويد: «وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ، يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً.»[٤]: (هركس از ياد پروردگارش روى گرداند، خداوند او را به عذاب سختى گرفتار خواهد نمود.).
و ممكن است معنى اين باشد كه اگر در طلب او شوم، فتنه ها بپا مى كند كه با.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٣] - اصول كافى، ج ٢، ص ٢٣٥.
[٤] - جن: ١٧.