جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٦ - غزل ١٢٨ آن كيست كز روى كرم، با من وفادارى كند؟
خواجه در اين غزل در مقام تقاضاى ديدار و تجلّيات و نفحات حياتبخش حضرت محبوب بوده، و در ضمن گله مندى از بىعنايتى او، به خود نويد داده كه او روزى به سر لطف آيد و جامى از شراب مشاهداتش را بياشامد مى گويد:
|
آن كيست كز روى كرم، با من وفادارى كند؟ |
بر جاى بد كارى چو من، يك دم نكوكارى كند؟ |
|
|
اوّل به بانگ ناى و نى، گويد به من پيغامِ وى |
وآنگه به يك پيمانه مى، با من هوادارى كند |
|
چه مى شود معشوق من با كرم و بزرگوارى خود، سرا پا فرو رفته در غفلتى را از نظر خويش نيفكند و از او روى نگرداند و به وى عنايت داشته باشد؟ بخواهد بگويد:
٩٦٥
«يا حَبيبَ مَنْ تَحَبَّبَ إِلَيْكَ! وَ يا قُرَّةَ عَيْنِ مَنْ لاذَ بِكَ وَانْقَطَعَ إِلَيْكَ! أَنْتَ الْمُحْسِنُ وَنَحْنُ الْمُسيئُونَ، فَتَجاوَزْ يا رَبّ عَنْ قَبيحِ ما عِنْدَنا بِجَميلِ ما عِنْدَكَ.»
[١]: (اى دوستِ كسانى كه با تو اظهار محبّت مى كنند! واى نور چشم آنان كه به تو پناه آورده و [از همه بريده و] به تو پيوستهاند! تو نيكوكارى و ما گناهكار، پروردگار! پس به جهت زيبايى آنچه كه در نزد توست [كمالات] از زشتىِ آنچه كه در نزد ماست [اعمال و صفات ناشايست] در گذر.- بگويد:
|
كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند |
ببرد اجرِ دو صد بنده كه آزاد كند |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٩.