جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٦ - غزل ١٥٣ جهان بر ابروى عيد از هلال، وسمه كشيد
را ديده باشد، «وَ إِنْ يَكادُ.»[١] خواهد خواند تا از چشم زخم نامحرمان در امان مانى.
بخواهد با اين بيان علاوه بر تمجيد از جمال او، تقاضاى ديدار ديگرش را بنمايد و بگويد:
|
زين خوش رَقَم كه بر گلِ رخسار مى كشى |
خط بر صحيفه گلِ گلزار مى كشى |
|
|
با چشم و ابروى تو، چه تدبيرِ دل كنم |
وَهْ زين كمان كه بر سرِ بيمار مى كشى |
|
|
باز آ، كه چشمِ بد زِ رُخت دور مى كنم |
اى تازهْ گل! كه دامن از اين خار مى كشى[٢] |
|
|
مگر نسيمِ خَطَتْ، صبح در چمن بگذشت |
كه گل به بوى تو بر تن، چو صبح جامه دريد |
|
كنايه از اينكه: محبوبا! جمالت صبحْ هنگام چون در چمنزار عالم وجود برايم تجلّى كرد و مظاهر، حجاب از تن دريدند، نسيم عطرت را از ملكوت آنان استشمام نموده و بىتاب شدم.
و ممكن است بخواهد بگويد: مگر صبح هنگام، نفحات جان فزايت به مشام جان عاشقان دلباختهات رسيد كه چنين بىتاب آنان را مى نگرم؟!.
در جايى مى گويد:
|
نسيم صبح، عنبر بوست امروز |
مگر يارم رَهِ صحرا گرفته است[٣] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
چون نسيم صبحگاهى پرده گل بر دَرَد |
خارِ غم اندر دلِ مجروحِ بلبل بشكند[٤] |
|
بخواهد با اين بيان بگويد: دلبرا! مرا نيز از آن نسيمهاى جان فزايت بهرهمند ساز، و:.
[١] - قلم: ٥١ و ٥٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦٧، ص ٤٠٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٥، ص ٨٧.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥١، ص ١٣٦.