جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٣ - غزل ١٥٦ چو آفتاب مى از مشرق پياله بر آيد
طريق و صبر بر صبر را اختيار نمايد تا به هدف غايى خود دست يابد؛ كه:
١١٥٨
«افْضَلُ الصَّبْرِ التَّصَبُّرُ.»
[١]: (برترين صبر، وادار كردن خود بر شكيبايى است.- نيز:
١١٥٩
«افْضَلُ الصَّبُرِ، الصَّبُرُ عَنِ الْمَحْبُوبِ.»
[٢]: (برترين شكيبايى، شكيباى از [دورى] محبوب است.).
خواجه هم بخواهد با اين بيان به خود خطاب كرده و بگويد: اگر همچون نوح ٧ كه برغم طوفان صبر نمود تا از مشكلات رهايى يافت، تو نيز بردبارى را در طوفان عشق و هجر جانان پيشه كنى، بلاها و ناراحتيهاى روزگار فراقت به وصال مُبدَّل مى گردد، همان گونه كه نوح نبىّ ٧ مخاطب به خطاب سلام و بركات الهى گرديد؛ كه: «قِيلَ: يا نُوحُ! اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ.»[٣]: (گفته شد: اى نوح! فرود آى، با ايمنى و بركتهاى فراوان از ناحيه ما بر تو و برخى از امّتهايى كه همراه تو هستند، و امّتهايى كه بزودى برخوردارشان خواهيم نمود سپس عذاب دردناكى از ما به آنان خواهد رسيد.) در جايى مى گويد:
|
صبر است مرا چاره زِ هجران تو، ليكن |
چون صبر توان كرد، كه مقدور نمانده است[٤] |
|
با اين همه بايد بدانى كه:
|
به سعىِ خود نتوان برد رَهْ به گوهرِ مقصود |
خيال بود كه اين كار بىحواله برآيد |
|
اى خواجه! اگر گمان مى كنى كه تلاش و كوشش توست كه به وصال و مشاهدات محبوب نائلت مى سازد در اشتباه مى باشى، اگرچه محبوب تو را امر به سعى و مجاهده نموده؛ كه: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا، وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ.»[٥]: (آنان كه در [راه] ما بكوشند مسلّماً ايشان را به راههاى خويش رهنمون مى شويم، و.
[١] ( ١، ٢) فهرست موضوعى غرر و درر، باب الصبر، ص ١٩١.
[٢] ( ١، ٢) فهرست موضوعى غرر و درر، باب الصبر، ص ١٩١.
[٣] - هود: ٤٨.
[٤]. ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٧، ص ١٠٩.
[٥] - عنكبوت: ٦٩.