جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧ - غزل ١٢٣ از سر كوى تو هر كو به ملالت برود
خواجه در اين غزل در مقام توجّه دادن خود و سالكين به اهميّت طريقه سلوك الى اللّه است، و براى پا بر جا بودن و استقامت در اين راه، از حضرت دوست استعانت جسته و مى گويد:
|
از سر كوى تو هر كو به ملالت برود |
نرود كارش و آخر به خجالت برود |
|
آرى، آنان كه در پى ديدار حضرت دوست مى باشند را صبر و تحمّل بايد، تا بر تمامى ناملايمات و امورى كه بهاى ديدار اوست فايق آيند و از ناگواريهاى ايّام ملول و آزرده خاطر نگردند؛ كه: «وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلًا ... وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ.»[١]: (و پيمان خود با خدا را به بهاى اندك مفروشيد ... و مسلّماً كسانى را كه صبر پيشه كنند به بهتر از آنچه عمل مى كردند پاداش خواهيم داد.).
بنابراين، اگر سائلى اين چنين نباشد، با دستى تهى و خجالت زده و شرمسار از كوى دوست برگشته و سرانجام به جايى نخواهد رسيد و حضرت دوست هم او را نخواهد پذيرفت؛ كه: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ، ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها؟»[٢]: (و چه كسى ظالم تر از كسى كه آيات و نشانههاى پروردگارش را به يادش مى آورند ولى او از آنها روى بر مى گرداند؟!- نيز: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي، فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً.»[٣]: (و هركس از ياد من.
[١] - نحل: ٩٥ و ٩٦.
[٢] - سجده: ٢٢.
[٣] - طه: ١٢٤.