جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٢ - غزل ١٥٠ تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد!
پناه مى برم. به درگاه تو آمدهام در حالى كه به احسان و نيكى تو طمع دارم، و به نوازشت مايل و راغبم، و خواهان باران عطا و فضل و بخششت مى باشم.)؛ چرا كه:
|
دل مى رود ز دستم، صاحب دلان! خدا را |
دردا كه رازِ پنهان خواهد شد آشكارا |
|
|
ده روز مهرِ گردون، افسانه است و افسون |
نيكى به جاى ياران، فرصت شمار يارا! |
|
|
كشتى نشستگانيم، اى بادِ شرطه! برخيز |
باشد كه باز بينيم ديدار آشنا را[١] |
|
|
در آن بساط كه حُسنِ تو جلوه اندازد |
مجالِ طعنه بدبينِ بد پسند مباد! |
|
دلبرا! الهى دلى را كه محلّ انوار و جلوه جمال تو و حرم سراى انست شده، هرگز شيطان بدان راه نداشته باشد تا بتواند از تواش جدا سازد كه قطعاً راه ندارد؛ چرا كه خود گفت: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ، إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ.»[٢]: (پس به عزّتت سوگند كه هر آينه همه چيز را در زمين براى آنان زينت داده، و همه آنها جويندگان مخلَص و پاكت را گمراه خواهم نمود.- تو فرمودى: «هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ، إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ، إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ.»[٣]: (اين راهى است كه تنها بر من استوار است، همانا تو هيچ سلطه و چيرگى بر بندگانم نخواهى داشت، مگر بر گمراهانى كه از تو پيروى كنند.).
گويا با اين بيان مى خواهد بگويد: محبوبا! جلوه اى بنما و دشمن مرا از من نا اميد كن، تا همواره نظارهات كنم. در جايى مى گويد:
|
به ملازمانِ سلطان كه رساند اين دعا را |
كه به شكرِ پادشاهى ز نظر مران گدا را |
|
|
چه قيامت است جانا! كه به عاشقان نمودى |
رُخِ همچو ماهِ تابان، قدِ سرو دلربا را |
|
|
ز رقيبِ ديو سيرت به خدا همى پناهم |
مگر آن شهابِ ثاقب مددى كند سها را |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣، ص ٣٩.
[٢] - ص: ٨٢ و ٨٣.
[٣] - حجر: ٣٩.