جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٣ - غزل ١٥٠ تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد!
|
همه شب در اين اميدم كه نسيمِ صبحگاهى |
به پيامِ آشنايى بنوازد آشنا را[١] |
|
|
جمالِ صورت و معنى به يُمنِ همّت توست |
كه ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد! |
|
صاحب جمالا! مالك زيبايىهاى ظاهرى موجودات و حسن باطنىشان تو هستى؛ كه: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ.»[٢]: (خدايى كه هر چيز را بيافريد، نيكو و زيبا گردانيد.- نيز: «. صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ، وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ.»[٣]: (و خداوند شما را چهره نگارى نمود، و چهره هايتان را زيبا قرار داد، و بازگشت [همگان] تنها به سوى اوست.- مالك عالم خلق و امر و ملكوتشان نيز تويى؛ كه: «أَلا! لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ.»[٤]: (آگاه باشيد! كه [عالم] خلق و امر از آن اوست.- نيز:
٧٣٢
«وَبِاسْمائِكَ الَّتى ارْكانَ كُلّ شَىْ ءٍ.»
[٥]: (و [از تو مسئلت دارم] به اسمائت كه بر اركان و شراشر وجود هر چيزى چيره گشته.).
الهى! كه حُسنت مستدام باد و غم و اندوه به آن نرسد (كه نخواهد رسيد) ما عاشقانت مى باشيم كه همواره به غم و اندوه فراقت گرفتار و پژمرده خاطريم، و به عنايتهاى مخصوص تو نيازمنديم تا ديدارت را شاهد باشيم. بخواهد بگويد:
١١٨٨
«الَهى! فَاسْلُكْ بِنا سُبُلَ الُوُصولِ الَيْكَ، وَسَيّرْنا فى اقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفودِ عَلَيْكَ، قَرِّبْ عَلَيْنَا الْبَعيدَ، وَسَهّلْ عَلَيْنَا الْعَسيرَ الشَّديدَ.»
[٦]: (معبودا! پس ما را در راههاى وصول و رسيدن به درگاهت رهسپار ساز، و در بهترين راههاى بار يافتن بر خويش راهى گردان، دور را بر ما نزديك، و [كار] دشوار سخت را بر ما آسان گردان.- بگويد:
|
لطف باشدگر نپوشى از گداها روت را |
تا به كام دل ببيند ديده ما، روت را |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١١، ص ٤٥.
[٢] - سجده: ٧.
[٣] - تغابن: ٣.
[٤] - اعراف: ٥٤.
[٥] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.
[٦] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.