جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤ - غزل ١٢٢ از ديده، خون دل، همه بر روى ما رود
|
خورشيدِ خاورى كند از رشك، جامه چاك |
گر ماه مهر پرور من در قبا رود |
|
چنانچه محبوب من كه خورشيد عالمتاب از اوست، لباس زيبايى و نور افشانى خويش را بر تن كند و تجلّى نمايد، خورشيد غروب خواهد كرد و از حسد، پاره پاره خواهد شد.[١].
خواجه گويا با اين بيان در مقام اظهار اشتياق به حضرت دوست بوده، در نتيجه بخواهد بگويد مظاهر عالم وجود تا هنگامى مى توانند برايم جلوه گرى داشته باشند كه محبوب بىهمتايم جلوه نكرده باشد، و چون تجلّى نمايد نظرى به جمالهاى مظاهر نخواهم داشت، و يا اثرى از عالم و مظاهر در نظر دلم نخواهد ماند و به ديده فنا به آنها خواهم نگريست؛ كه:
١٢٤٩
«يا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ فَصارَ الْعَرْشُ غَيْباً فى ذاتِهِ! مَحَقْتَ الآثارَ بِالآثارِ، وَمَحَوْتَ الأغْيارَ بِمُحيطاتِ أَفْلاكِ الأنْوارَ»
[٢]: (اى خدايى كه با صفت رحمانيّتت [بر تمام موجودات] چيره و مسلّط شدى! پس عرش [و موجودات] در ذاتت غائب گشت، آثار مظاهر را با آثار وجود خويش از بين برده و اغيار را با افلاك انوار احاطه كنندهات محو نمودى.- به گفته خواجه در جايى:
|
دل من به دور رويت ز چمن فراغ دارد |
كه چو سرو پاى بند است و چو لاله داغ دارد |
|
|
سَرِ ما فرو نيايد به كمانِ ابروى كس |
كه درونِ گوشه گيران ز جهان فراغ دارد[٣] |
|
|
حافظ به كوى ميكده دائم به صدق دل |
چون صوفيان به صفّه دارالصّفا رود |
|
صوفيان و پشمينه پوشان همواره در عبادتگاه خود به بندگى خدا اشتغال دارند،.
[١] - ممكن است خواجه تمثيل فوق را از شعاعهايى كه وقت طلوع و غروب آفتاب از پشت كوه نمايان مى باشد، و بريده بريده است، استفاده كرده باشد.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٥، ص ١٥١.