جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥٧ - غزل ١٧٥ دل من به دور رويت، ز چمن فراغ دارد
١٥٥٢
بِقُرْبِكَ فَابْتَغى عَنْكَ حِوَلًا؟»
[١]: (بار الها! كيست كه شيرينى محبّت تو را چشيد و جز تو را خواست؟! و كيست كه با مقام قرب تو انس گرفت و از تو روى گردان شد؟!- بگويد:
|
در ضميرِ ما نمى گنجد به غير از دوست، كس |
هر دو عالم را به دشمن دِهْ، كه ما را دوست بس |
|
|
خاطرم وقتى هوس كردى كه بينم چيزها |
تا تو را ديدم، نكردم جز به ديدارت هوس[٢] |
|
و بگويد:
|
هر كه شد محرمِ دل، در حرمِ يار بماند |
و آن كه اين كار ندانست، در انكار بماند |
|
|
اگر از پرده برون شد دلِ من، عيب مكن |
شكرِ ايزد كه نه در پرده پندار بماند[٣] |
|
و بگويد:
|
سرِ ما فرو نيايد به كمانِ ابروى كس |
كه درون گوشه گيران، ز جهان فراغ دارد |
|
معشوقا! پس از اين چگونه مى توانم به جمالهاى ظاهرى توجّه كنم و حال آنكه از عالم خَلقى و مُلكى ايشان فارغ شدهام. و نه تنها من كه هر اهل دلى در انزواى خود به اين امر پى برده و مى گويد:
١٢٦٣
«الهى! تَرَدُّدى فِى الآثارِ يوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ.»
[٤]: (معبودا! تردّد و توجّهام به آثار و مظاهر، موجب دورى ديدارت گرديده.- مىگويد:
|
داشتم دلقى و صد عيبِ مرا مى پوشيد |
خرقه، رَهْنِ مى و مطرب شد و زُنّار بماند |
|
|
از صداى سخنِ عشق نديدم خوشتر |
يادگارى كه در اين گنبدِ دوّار بماند |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٢٤، ص ٢٤٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٣، ص ٢١٠.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.