جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦ - غزل ١٢٤ آن كس كه به دست، جام دارد
|
آبى كه خَضِر، حيات از او يافت |
در ميكده جو، كه جام دارد |
|
آرى، ميكده، مقام ذاتِ ربوبى؛ و جام، تجلّى اسماء و صفات اوست، كه «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ»[١]: (و هيچ چيز نيست مگر اينكه گنجينه هايش نزد ماست.- خزائن الهى جز كمالات و اسماء و صفاتش (بى آنكه و اسماء و صفاتش از ذات حضرتش جدايى داشته باشد) نيست كه بندگان را به او رهنمون، و از لب جانان بهرهمند مى سازند.
خواجه هم مى خواهد بگويد: اى سالك! اگر در طلب آب حياتى كه گفتهاند؛ خضر ٧ از آن زندگى و عمر طولانى و معنوى يافت، مىباشى، بايد بكوشى تا به منزلت فناى فى اللّه و بقاء باللّه راه يابى.
به گفته خواجه در جايى:
|
سحرم هاتف ميخانه به دولت خواهى |
گفت: باز آى، كه ديرينه اين درگاهى |
|
|
همچو جَمْ، جرعه مِىْ كش، كه ز سرّ ملكوت |
پرتو جامِ جهان بين دهدت آگاهى[٢] |
|
و ممكن است منظور از «ميكده» مقام منيع نبوى ٦ و ولوى : باشد؛ زيرا ايشان ميكده و صاحب جام و محلّ تجلّيات حضرت حق سبحانه مى باشند، كه:
٩٣٢
«أَللّهُمَّ! إِنّى أَسْأَلُكَ بِالتَّجَلّى الأَعْظَمِ ...»
[٣]: (بار خدايا! به حق تجلّى اعظمت [پيامبر اكرم ٦] از تو مسئلت دارم ...) در دعاى ناحيه مقدّسه در ماه رجب مى خوانيم:
٩٣٣
«أَللّهُمّ! إِنّى أَسْأَلُكَ بِمَعانِى جَميعِ ما يَدْعُوكَ بِهِ وَلاةُ أَمْرِكَ ... أَسْأَلُكَ بِما نَطَقَ فيهِمْ مِنْ مَشِيَّتِكَ، فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِكَلِماتِكَ وَاركاناً لِتَوحيدِكَ وآياتِكَ وَمَقاماتِكَ الَّتى لا تَعْطيلَ لَها فى كُلّ مَكانٍ يَعْرِفُكَ بِها مَنْ
[١] - حجر: ٢١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٢، ص ٤٠٩.
[٣] - مصباح كفعمى، ص ٥٣٥.