جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٤ - غزل ١٦٩ ديدى اى دل! كه غم يار دگر بار چه كرد؟
از ابيات اين غزل به خوبى ظاهر مى شود كه خواجه را ديدارى با محبوب بوده سپس به هجران مبتلا شده و گويا علّت آن را هشيارى خود ذكر مى كند كه مى گويد:
«با مردمِ هشيار چه كرد.» در ضمن از بىمهرى حضرت دوست گله كرده و از استاد طريقش استمداد طلبيده تا شايد با جام ميىء از هوشيارى به مستى بگرايد، و بازش ديدار حاصل شود، مىگويد:
|
ديدى اى دل! كه غمِ يار دگر بار چه كرد؟ |
چون بشد دلبر و با يارِ وفادار چه كرد؟ |
|
ديدى اى خواجه حضرت دوست چگونه پيوند محبت خود را با تو بريد و وفادارىات را در محبّتش نديده انگاشت و به غم عشق خويش مبتلايت نمود و برفت.
بخواهد بگويد:
١٣٥٩
«الهى! لا تُغْلِقْ عَلى مُوَحّديكَ ابْوابَ رَحْمَتِكَ، وَلا تَحْجُبْ مُشتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ الى جَميلِ رُؤْيَتِكَ، الهى! نَفْسٌ اعْزَزْتَها بِتَوْحيدِكَ كَيْفَ تُذِلُّها بِمَهانَةِ هِجْرانِكَ؟.»
[١]: (معبودا! درهاى رحمتت را به روى آنان كه به توحيد تو گراييده اند مبند، و مشتاقانت را از نگريستن به ديدار زيبايت محجوب مگردان. بارالها! چگونه كسى را كه به توحيدت گرامى داشتى. به پستى هجرانت خوار مى گردانى؟!.- بگويد:
|
روزگارى است كه ما را نگران مى دارى |
مخلصان را نه به وضعِ دگران مى دارى |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.