جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٠١
وَ الْمُؤْمِناتِ، وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً.»[١]: (تا خداوند بر مردان و زنان مؤمن باز گردد [و توبه آنان را بپذيرد]، كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان مى باشد.- اين همان طربنامه عيش دو جهان را با حضرت حقّ نوشتن است؛ كه: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ، فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ، عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ.»[٢]: (براستى كه تقوى پيشگان در باغها و بهشتها و جويهايى در جايگاه صدق و حقيقت نزد پادشاه مقتدر مى باشند.- نيز:
١٢٩٧
«انَّ اللّهَ انَّما يَهَبُ الْمَنازِلَ الشَّريفَةَ لِعِبادِهِ، بِاحْتِمالِ الْمَكارِهِ.»
[٣]: (خداوند، تنها در برابر تحمّل امور ناخوشايند، مقامات والا را به بندگانش ارزانى مى دارد.- بگويد:
|
اى سروِ نازِ حسن كه خوش مى روى به ناز! |
عشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نياز |
|
|
فرخنده باد طالعِ نازت كه در ازل |
ببريده اند بر قدِ سروت قباى ناز |
|
|
آن را كه بوى عنبرِ زلفِ تو آرزوست |
چون عودگو بر آتشِ سوزان بسوز و ساز |
|
|
دل كز طوافِ كعبه كويت وقوف يافت |
از شوقِ آن حريم، ندارد سرِ حجاز |
|
|
چون باده، مست بر سرِ خم رفت كف زنان |
حافظ كه دوش از لبِ ساغر شنيد راز[٤] |
|
و بگويد:
|
در ازل داده است ما را ساقىِ لعلِ لبت |
جرعه جامى، كه من سر گرمِ آن جامم هنوز[٥] |
|
الْحَمْدُلِلّهِ اوّلًا وَآخِراً وَظاهراً وَباطِناً.
[١] - احزاب: ٧٢.
[٢] - قمر: ٥٥.
[٣] - بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٩٠، روايت ٢٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٦، ص ٢٣٨.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٨، ص ٢٤٠.