جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩٥
يَوْمَ الْقِيامَةِ: إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ.»[١]: (و [به يادآور] هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم [٧] نسل و ذرّيه آنان را بر گرفته و ايشان را بر خويش گواه گرفت كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟ عرض كردند: بله گواهى مى دهيم. تا مبادا در روز قيامت بگويند:
«كه ما از اين [جريان] غافل بوديم».).
خواجه در ابيات اين غزل سخن از اصل عرض امانت، و مراتب نزولى خلقت بشر و مظاهر ديگر نموده، مىگويد:
|
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلّى دم زد |
عشق پيدا شد و آتش به همه عالَم زد |
|
محبوبا! گوشه و پرتوى از حسن و جمال خود را در ازل به مظاهر خلقى مادّى و مجّردت عرضه داشتى و تمام آنان را عاشق و فريفته خويش ساختى؛ كه: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ.»[٢]: (همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم.- نيز:
١٢٩٢
«ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِداعاً، وَاخْتَرَعَهُمْ عَلى مَشِيَّتِهِ اخْتراعاً، ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَريقَ ارادَتِهِ، وَبَعَثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ.»
[٣]: (به قدرت خويش مخلوقات را نو آفريد و بر طبق خواست خود اختراع فرمود، سپس آنها را در راه اراده خويش روان گردانيد و در راه محبّتش بر انگيخت.).
امّا:
|
جلوه اى كرد رُخش، ديد مَلَك عشق نداشت |
عينِ آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد |
|
چون معشوق جلوه نمود و ديد ملائك كه از مظاهر شريف الهى مى باشند، از حمل بار امانت و عشق تامّ به حضرتش عاجز آمدند، كه: «فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ.
[١] - اعراف: ١٧٢.
[٢] - احزاب: ٧٢.
[٣] - صحيفه سجاديه: دعاى ١.