جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٣ - غزل ١٦٤ خوش آمد گل و زآن خوشتر نباشد
و نيز بگويد:
|
به حقّ صحبتِ ديرين كه هيچ محرمِ راز |
به يارِ يك جهتِ حق گذارِ ما نرسد |
|
|
هزار نقد به بازارِ كائنات آرند |
يكى به سكّه صاحب عيارِ ما نرسد[١] |
|
|
من از جان بنده سلطان اويسم |
اگرچه يادش از چاكر نباشد |
|
|
به تاجِ عالَم آرايش كه خورشيد |
چنين زيبنده افسر نباشد |
|
اين دو بيت هم در مدح شاه اويس[٢] است، و بدين جهت خواجه از وى اظهار تشكّر مى كند كه در عهد وى اهل كمال از آزار بدگويان مصون و آسوده خاطر ماندهاند.
|
كسى گيرد خطا بر نظمِ حافظ |
كه هيچش لطف در گوهر نباشد |
|
حقّاً چنين است و كسى را نشايد بر ابيات آراسته به زيور طبع پاكيزه و پرشور خواجه، خطا گيرد كه چرا ابياتش به يكديگر ربط بسيار ندارد. و هر كدام از مقولهاى سخن مى گويد، زيرا گفتار او بر طبق حال و مشاهدهاش مى باشد، لذا مى بينيم او خود در مواردى نسبت به اين امر چنين مى گويد:
|
مدّعى گو برو و نكته به حافظ مفروش |
كلكِ ما نيز زبانىّ و بيانى دارد[٣] |
|
|
ز شعرِ دلكشِ حافظ كسى شود آگاه |
كه لطفِ طبع و سخن گفتنِ درى داند[٤] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٩، ص ١٢٨.
[٢] - به مقدّمه جلد دوم همين شرح مراجعه شود.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٧، ص ١٨١.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٧، ص ٢٠٦.