جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢١ - غزل ١٧٢ در نظر بازى ما بىخبران حيرانند
بخواهد بگويد نه تنها جاهلان از كار و طريقه و فريفتگى ما به محبوب بىخبرند، كه عاقلان نيز با آنكه عقلشان راهنماى به حضرت اوست؛ كه:
١٢٣٧
«الْعاقِلُ، مَنْ احْرَزَ امْرَهُ.»
[١]: (عاقل كسى است كه امور [و رازها] ى خود را نگاه دارد [و به ديگران فاش نكند.- نيز:
١٢٣٨
«الْعاقِلُ، مَنْ احْسَنَ صَنائِعَهُ، وَ وَضَعَ سَعْيَهُ فى مَواضِعِهِ.»
[٢]: (عاقل، كسى است كه اعمال خود را بخوبى انجام دهد، و تلاش و كوشش خود را بجا صرف كند.)، در عالم عشق و محبت جانان سرگردانند؛ كه:
١٥٣٠
«وَلأَسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتى، وَلأقومَنَّ لَهُ مَقامَ عَقْلِهِ.»
[٣]: (و هر آينه عقل او [عامل به رضاى خود] را غرق در معرفت و شناخت خود ساخته، و خود به جاى عقل او قرار خواهم گرفت.) خواجه نيز در جايى مى گويد:
|
عقل اگر داند كه دل در بندِ زلفش چون خوش است |
عاقلان ديوانه گردند از پىِ زنجير ما |
|
|
روى خوبت آيتى از لطف بر ما كشف كرد |
زين سبب، جز لطف و خوبى نيست در تفسير ما[٤] |
|
و نيز مى گويد:
|
وگرنه عقل به مستى فرو كشد لنگر |
چگونه كشتى از اين ورطه بلا ببرد[٥] |
|
و مى گويد:
|
وصف رخساره خورشيد ز خُفّاش مپرس |
كه در اين آئينه، صاحب نظران حيرانند |
|
عقل و صاحبان عقل و زهّاد و بىخبرانى كه تحمّل مشاهده نور جمال محبوب.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٦.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٦.
[٣] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ الله سبحانه، ص ٤٠.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧، ص ٤٣.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٦، ص ١١٩.