جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٠ - غزل ١٥٠ تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد!
خواجه در اين غزل به صورت عاميانه و عاشقانه در مقام معرّفى منزلت حضرت محبوب، و دعاى براى بقاء او بر آمده؛ و در واقع با اين بيانات اظهار اشتياق به ديدار محبوب نموده، مىگويد:
|
تنت به نازِ طبيبان نيازمند مباد! |
وجودِ نازُكت آزرده گزند مباد! |
|
الهى! كه هرگز نياز به پرستارى طبيبان نداشته باشى (كه ندارى- گزند روزگار به وجود لطيف و ظريف و بىنظيرت نرسد (كه نخواهد رسيد).
كنايه از اينكه: ما بيماران و گزند ديدگان روزگار هجران و غم عشقت را معالجه فرما و نوازشمان ده؛ كه:
١١٧٥
«الهى! لا تُغْلِقْ عَلى مُوَحّديكَ ابْوابَ رَحْمَتِكَ، وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ الى جَميلِ رُؤيَتِكَ.»
[١]: (معبودا! درهاى رحمتت را بر روى آنان كه به توحيد تو گراييده اند مبند، و مشتاقانت را از نگريستن به ديدار زيبايت محجوب مگردان.- به گفته خواجه در جايى:
|
ديگر ز شاخِ سروِ سهى، بلبلِ صبور |
گلبانگ زد كه چشمِ بد از روى گل بدور! |
|
|
اى گل! به شكرِ آنكه شكفتى به كامِ دل |
با بلبلانِ بيدلِ شيدا مكن غرور[٢] |
|
|
سلامتِ همه آفاق در سلامتِ توست |
به هيچ عارضه، شخصِ تو دردمند مباد |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٥، ص ٢٣٠.