جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٩ - غزل ١٤٢ پيرانه سرم عشق جوانى به سر افتاد
|
بس تجربه كرديم در اين دارِ مكافات |
با دُرد كشان هر كه در افتاد بر افتاد |
|
|
گر جان بدهد سنگِ سيه، لعل نگردد |
با طينت اصلى چه كند، بد گهر افتاد |
|
بيت اوّل را عالم و عامى به طريق ديگرى مى خوانند و به جاى دُرد كشان، آل على ٧ را به كار مى برند. البّته مطلبى است صحيح ولى گويا مراد خواجه انبياء و اوصياء : و تابعين واقعى آنان مى باشد. بخواهد بگويد: آنان كه با محبوبان درگاه الهى (انبياء و اولياء و آل على ٧- كسانى كه شراب مشاهدات و تجلّيات اسماء و صفاتى حضرت دوست را چشيده و بار امانت الهى را به دوش كشيده اند در افتد (يعنى آنان كه از تحمّل عرض امانت سر باز زدهاند)، خداوند ايشان را به نابودى و ذلّت دچار خواهد ساخت؛ چرا كه اينان طينت و خميرهشان از سجّين است و عوض نخواهند شد؛ كه:
١٠٧١
«خَلَقَ الْكُفّارَ مِن طينَةِ سِجّينَ، قُلُوبَهُمْ وَابْدانَهُمْ.»
[١]: (خداوند، دلها و بدنهاى كافران را از خمير مايه سجّين آفريد.- بر عكس:
١٠٧٢
«اذا ارادَ اللّهُ- عَزَّ وَجَلَّ- بِعَبْدٍ خَيْراً، طَيَّبَ رُوحَهُ وَجَسَدَهُ، فَلا يَسْمَعُ شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ الّا عَرَفَهُ، وَلا يَسْمَعُ شَيْئاً مِنَ الْمُنْكَرِ الّا انْكَرَهُ.»
[٢]: (هرگاه خداوند- عزّ وجلّ- خير بنده اى را بخواهد، روح و تن او را پاكيزه مى گرداند، به گونه اى كه هر [سخن] خيرى را مى شنود مى شناسد [و آن را مى پذيرد] و هر [سخن] زشتى را مى شنود انكار مى كند.- محتمل است سر سخن خواجه در اين دو بيت با زاهد و يا ناصح باشد، بخواهد بگويد:
|
عيبِ رندان مكن اى زاهدِ پاكيزه سرشت! |
كه گناهِ دگرى بر تو نخواهند نوشت |
|
[١] - اصول كافى، ج ٢، روايت ١.
[٢] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣، روايت ٢.