جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٣ - غزل ١٥٢ جان بىجمال جانان، ميل جنان ندارد
گويا براى خواجه مشاهده اى دست داده كه در اين غزل با بيانات مختلف خبر از آن مى دهد و مى گويد:
|
جان بىجمالِ جانان، ميلِ جنان ندارد |
هركس كه اين ندارد، حقّا كه آن ندارد |
|
آرى، آنان كه ديده دلشان به جمال حضرت محبوب حقيقى گشوده شده و او را همواره از ملكوت جهانِ هستى مشاهده مى كنند، كجا مى توانند به ظاهرِ دنيا و آخرت با ديده محبّت و علاقه بنگرند و بندگىاش كنند؟ و چگونه مى توانند در بهشت نيز بىمشاهده جمال او آرام و قرار داشته باشند؟ بهشت و نعمتهاى آن را به ديدِ «وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطاً.»[١]: (و خداوند، به هر چيزى احاطه دارد.) مىنگرند.
بخواهد بگويد: محبوبا! جان مرا بىديدن جمالت نه تنها علاقه اى به دنيا، كه به بهشت و نعمتهاى آن نمى باشد، جنّت حقيقى من تويى، زيرا ظهور بهشت و زيبائيهايش به حضرتت مى باشد و آن كس كه از ديدار تو محروم باشد بهشت حقيقى را نخواهد داشت.
بخواهد بگويد:
١١٢٢
«فَقَدِ انْقَطَعَتْ الَيْكَ هِمّتى، وَانْصَرَفَتْ نَحْوَكَ رَغْبَتى؛ فَأَنْتَ لا غَيْرُكَ مُرادى، وَلَكَ لا لِسِواكَ سَهَرى وَسُهادى، وَلِقاؤُكَ قُرَّةُ عَيْنى، وَوَصْلُكَ مُنى نَفْسى، وَالَيْكَ شَوْقى، وَفى مَحَبَّتِكَ وَلَهى، وَالى هَواكَ صَبابَتى، وَرِضاكَ بُغْيَتى، وَرُؤْيَتُكَ حاجَتى، وَجِوارُكَ طَلَبى، وَقُرْبُكَ غايَةُ
[١] - نساء: ١٢٦.