جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٩ - غزل ١٤٧ پيش از اينت بيش از اين غمخوارى عشاق بود
محبوبا! پيش از خلقت خاكى در عالم تمثّلى نورى با مشاهده جمالت فريفتهات گشتم و دل به تو دادم و در اين جهان نيز عهد ازلىام را نشكستم. كنايه از اينكه:
|
عشق من با لب شيرين تو امروزى نيست |
دير گاهى است كز اين جام هلالى مستم |
|
|
بوسه بر دُرجِ عقيق تو حلال است مرا |
كه به افسونِ جفا، عهدِ وفا نشكستم |
|
|
از ثباتِ خودم اين نكته خوش آمد كه به جور |
بر سر كوى تو از پاى طلب ننشستم[١] |
|
و نيز:
|
مرا روزِ ازل كارى بجز رندى نفرمودند |
هر آن قسمت كه آنجا شد، كم و افزون نخواهد شد |
|
|
مجال من همين باشد كه پنهان مهرِ او ورزم |
حديثِ بوس و آغوشش چه گويم چون نخواهد شد[٢] |
|
|
رشته تسبيح اگر بگسست، معذورم بدار |
دستم اندر ساعدِ ساقىّ سيمينْ ساق بود |
|
گويا در اين بيت خطاب خواجه با زاهد است و بخواهد خبر از حال گذشته خويش دهد و بگويد: زاهدا! اگر من در گذشته از ذكر لفظى دست كشيدم، معذورم بدار؛ چرا كه مشاهده جمال محبوب و انس با او سبب اين امر گرديد؛ كه:
١٢٢٦
«الّلهُمَّ! انَّ قُلوبَ الْمُخْبِتينَ الَيْكَ والِهَةٌ.»
[٣]: (بار خدايا! دلهاى آنان كه متوجّه تواند و تنها به تو آرامش مى يابند، سر گشته و واله توست.- نيز:
١٠٩٥
«ذِكْرُ اللّهِ قوتُ النُّفوسِ وَمُجالَسَةُ الْمَحْبوبِ.»
[٤]: (ياد خدا، خوراكِ جانها و همنشينى با محبوب مى باشد.- همچنين:
١٠٩٦
«ذَكْرُ اللّهِ يُنيرُ
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤١٣، ص ٣٠٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٠، ص ٢٠٢.
[٣] - بحار الانوار، ج ١٠٠، ص ٢٦٤.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الذكر، ص ١٢٤.